تبليغاتX
جنبه داشته باشیم

به نام خدا

با اخراجيها شروع ميكنم...البته اينو بگم كه نميخوام فكر كنين كه نون اخراجيها رو ميخورم...مثل خيليايي كه با نقد و حمايت مصلحتي سيستم و دستگاهي رديف كردن برا خودشون...نه من نون به نرخ روز نميخورم و فقط حرف دلمو ميزنم...برام مهمه كه اينو بدونين

خب شروع كنيم...قبلش ميخوام بدونم كيا خوره ي سينما هستن؟يا نه بهتر بگم...كيا براشون فرقي نميكنه كه شنبه ها برن سينما يا روزاي ديگه؟(نصف قيمته خب!!!)شماها الآن مخاطب من هستين...شمايي كه از مارمولك تا كينه ي ۲ رو تو سينماها ديدين...شما بگين كه تا حالا كي و تو چه سينمايي براي چه فيلمي اينقدر استقبال ديدين؟تو چه سينمايي ديدين كه فك ملت از خنده بيادپايين؟ تو چه فيلمي ديدين كه ملت خنده هاي هيستريك كنن؟-البته به جز مارمولك كه اگه رو پرده ميموند الآن اخراجي ها انگشت كوچيكه اش هم نميشد-اين حرفارو زدم كه بگم بابا ملت خودشون خوب و بدو تشخيص ميدنو و نيازي به اين منتقدايي كه خودشونم نميدونن با ده نمكي مشكل دارن يا فيلمش ندارن...منتقدايي كه نميدونن به چيه فيلم بايد گير بدن كه ملت سينما نرن يا حداقل اگه ميرن ۴-۵ بار نرن ببيننش...ديگه نميدونن كه بابا اين ملت تا وقتي كه فيلمو ببيننو از خنده بتركن ميرن سينما...مطمئن باشين اگه ملت يه بار فيلمو ببينن و از خنده نتركن ديگه اخراجي ها فروش نميكنه...نميدونن كه اين ملت تا وقتيكه از جبهه و جنگ سير نشن-كه عمرا نميشن-اخراجيها رو ميبينن.پس الكي زور نزنين كه مردم ساده نيستن.اين از مردم.اما خود منم دوست دارم حرفامو در مورد اخراجيها بزنم.و اينو بگم كه نظر من كاملا شخصيه و اينا!من نقداي زيادي در مورد اخراجي ها خوندم كه دوست دارم نقد همشهري جوان رو هم تو اين پست بررسي كنم.

اما همشهري جوان...( اين متاليكا-لعنت دوباره به تو اي م م!- ديوونه ميكنه با آهنگاش!)

همشهري جوان كه هفته نامه همشهري هست و فكر نميكنم بين شما كسي باشه كه اونو نشناسه...به خاطر همين زود ميرم سر اصل مطلب.

دوست دارم يه سابقه اي از اين مجله بياد دستتون بعد با هم شروع كنيم.اين مجله كه واقعا پرطرفداره و اكثر مواقع هم مطالب خوبي داره يه اشكالات بزرگي داره...

نميدونم چرا اين مجله اينطوريه...اينا براي يه نويسنده اي مثل كورت ونه گات كه مثل اينكه اخيرا مرده 2 صفحه عزاداري كردن (شماره 113)و آخرشم تو يه شوخي واقعا جالب گفته كه بهتره قبل از اين كه بميريد فلان كتاب اينو بخونيد...يا فلان كتابو نخونده بميريد بهتره يا خونده؟...و با اين شوخي هاي واقعا بامزه(عجب!!!) نشون داده كه اين كتابا براشون كتاباي مقدسي هستن و احتمالا وحي منزل...حالا اينا به كنار...نميدونم اين مجله ي جوان چرا حدود دو ماهه كه يه خبر كوچولو در مورد انرژي هسته اي كار نكرده؟يا حداقل چرا الآن كه دو شماره از عيدشم گذشته چرا به جشن هسته اي اشاره نكرده؟شما چي ميگين؟

يا مثلا جاي ديگه تو همين شماره آقاي سيامك رحماني اومده گفته چرا بايد براي آلبوم و فيلم مجوز بگيريم؟و در آخر هم قضيه رو به ده نمكي ربط داده كه چرا اين آقا تو تلويزيون گفته من 300 رو ديدم...300 كه بدون مجوزه...و جالبه خود اين مجله تو شماره 112 -4 صفحه درباره ي300 مطلب زده بود...بازم عجب داره...يعني اينا اصلا فيلمو نديدن و مطلبشونو هویجوری نوشتن؟!

تو شماره ي 110 خانم نفيسه عبدلي اومده در مورد اخراجي ها گفته كه:كارناوال پيژامه پوشان ديزي خور شلخته!!!...و جالبه وقتي به جماعت كج فهم-ترجيح ميدم نگم ابله_ثابت شده كه مجيد سوزوكي واقعا بوده و شهيد شده ترجیح دادن دیگه آفتابی نشن و ديگه خبري ازشون نيست.

اينا فقط مال سه شماره ي اخيره و چون بيشتر به اخراجيها ربط داره نوشتم...وگرنه اوضاع خيلي خرابتر از اين حرفاس.ميخوام بدونين اينا مثلا قراره خيلي بيطرفانه نقد كنن...تو شماره 113 اين مجله 64 صفحه اي 8 صفحه(چند درصد ميشه؟) پرونده براي اخراجيها درآوردن كه چون ميدونم حوصله شو ندارين و نداريم ميگذرم و فقط درباره ي دو تا مطلبش مينويسم.

1.تو قسمت موافقين فيلم اومدن حرفاي ده نمكي رو تو يه ستون نوشتن و تيتر ((خدا پوزشان را زد)) رو انتخاب كردن.(انصاف به اين ميگن...خب ده نمكي كه خودش كارگردانه و مطمئنا موافق!)اين از موافقين...

يعني ميخوان بگن ديگه موافق نداره؟!

2.اما ميرسيم به مخالفين كه تو صفحه ي مخالفين يه ستون مشابه دادن به كاوه مظاهري كه از فيلم انتقاد كنه...تيتر جالبه((نوع عجيبي از سينما)) ...

در اين نقد كاملا منصفانه آقاي مظاهري ميخواد استاندارداي فيلم رو از نظر نزديكي به استانداردهاي سينمايي بررسي كنه...تا اينجا ايرادي نيست...ولي وقتي جالب ميشه كه بدونيم آقا كاوه استانداردهاي سينمايي رو برابر سوتي هاي كارگردان(عين حرف خودشه!!!)ميدونه و زور زده تا چند تا سوتي بقول خودش از فيلم بگيره...البته گفته: همه ي فيلم ايراده كه من به 2تا اشاره ميكنم(نمرديم و فهميديم ايراداي زياد ميشه 2 تا!)اما چه سوتي هايي گرفته؟

1.آقا كاوه تو اولين سوتي اساسي(بازم ميگم به قول خودشون!!!) كه از ده نمكي گرفته گفته كه در صحنه اي كه مجيد داره تو راهرو زندان راه ميره(اول فيلم)چرا اول از عقب تصويرشو نشون ميده و بعدم وقتي كه بر ميگرده(همونجايي ميگن برو ديگه برنگردي)باز از عقب نشون ميده؟!عجب...كسي هست كه بدونه ايشون اين قانون رو از كجاش آورده كه حتما بايد در اين صحنه يه بار از عقب و يه بار از جلو بايد مجيد سوزوكي رو نشون ميدادن؟

2.يا يه جا ديگه گير داده كه راكورد فلان صحنه خوب درنيومده و سوتي دوم كارگردانه...و جالبه كه سوتي 2 خطه و توضيح معني راكورد 20 خط!!! ديگه من چي بگم به اين آقا؟آقاي مظاهري فكر نكردي كه مردمي كه ميرن سينما(به اعتراف متن خودت كه با التماس ميخواي معني راكورد رو بهشون بفهموني!) تو علم سينما اندازه ي شما علم ندارن و مثل شما از قوانين نانوشته ي فيلمسازي با خبر نيستن(كاش ميگفتي معيار نقدت چيه و این قوانین منبعش چیه؟!)بابا كاش تو كه سوتي اين فيلمو گرفتي به اسم كارگردان تمومش نميكردي كه يكم حد اقل بيطرفيت قابل باور بشه!!!به خدا خيلي نامرديه كه يه طرفه بزنيم حريفو ناكار كنيم.

در باره ي اين مجله بايد بگم كه اين آقايون سوتي گير يه بار خودشون تو ستون گوي و تمشك به يه مرجع تقليد تمشك داده بودن!!!

حيفه بخدا...حيفه همشهري جوانو 4 نفر مثل اينا خراب كنن.

اما در مورد نقد روزنامه جام جم چيزي نگم بهتره...بنده خدا منتقد فيلم هنوز تو خماري اين مونده كه چطور اخراجيا پادگانو پيدا كردن؟...يا حاج آقا كه ماشينشو جاگذاشته براي اخراجيا خودش چطور رفته جبهه كه زودتر از اونا رسيده!!!!...ای بابا... خدائيش ده نمكي خيلي تنهاس...باور كنين

اما حرفاي آخر...اينا عين واقعيته

من پدرم 6سال جبهه بوده و خيلي چيزاي جنگو ميدونه و با چشم خودش ديده... و هر فکری درباره ي اين فيلم بکنه من بهش حق ميدم...سی دی اخراجي ها رو 3 بار ديده...(آقاي ده نمكي-آقاي كاسه ساز و بقيه حلال كنيد)...صحنه هايي كه تانك مياد تو بيمارستان براي ما فقط تجسم تصويري خاطرات اونه...باور كنيد هزار بار قبل از اين براي ما اينارو تعريف كرده و عجيبه كه هيچوقت تكراري نميشه...هيچوقت...بزرگترين ايراديم كه از فيلم گرفته(که مطمئنا فنی نیست و بعنوان یه شاهد باید در نظربگیریمش)اينه كه چرا مسئولان پادگان اينقدر عصبي و خشانت ناكن...ميگه محكم و سختگير بودن ولي عصبي نه...

و آخرشم يه حرف با خود آقاي ده نمكي...

آقاي ده نمكي...من يه ذره بچه بودم كه شلمچه و جبهه رو ميخوندم...چه خوندني؟هيچي چه انتظاري از من داشتي اونموقع...الآن ولي از اينور و اونور ميشنوم كه عقايدت تو همينا باعث اين تنفر منتقدين و محبوبيتت بين مردمه...الآن حسرت ميخورم كه چرا وقتي فكه بود و من میفهمیدم این حرفارو جبهه و شلمچه نبود...يادش بخير...فكه رو بخاطر اتل متلاي بينظيرش ميخوندم...به خاطر خاطرات جاسم!!!كر كر خنده مثل فيلمت...ولي هيچوقت ازت انتظار نداشتم كه اون ده نمكي امروز بياد و به فريدالدين حداد عادل(حالا هركي كه هست)بگه شيخ پشم الدين!!!بابا بخدا كلي حديثو آيه تو خوبي سكوت اومده...اونا در حال سوزش هستن همينجوري!!!

منتظر نقد بعدي كه درمورد رئیس جمهور هستش باشيد.البته اگه اوضاع عوض نشه.

+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 - 12:30 |