تبليغاتX
جنبه داشته باشیم

همانطور که میدانیم انسان ها همه در زندگانی خود و مخصوصا در دوران کودکی که به شدت نا پخته میباشند و البته این طبیعی است و بخدا من خودم را هم همینگونه فرض کردم و اینا، الگو هایی را از بین افراد معروف در نظر میگیرند و سعی میکنند که مانند آنها باشند.لذا در همین راستا اینجانب که با اینکه خودم الآن جیم دال ب میباشم و یه پا الگو هستم برای همه و قربان خودم هم میروم خیلی هر روز,بر آن شدم تا مقداری انشا در مورد کودکی ام و در واقع الگوی خودم در ان زمان ها بنویسم.وقتی که من بچه بودم علم مثل امروز پیشرفت نکرده بود.ما تلفنمان چون کامپیوتر نداشتیم نهایتش پلی به سوی خانه عمه یا خاله جانمان میشد و نمیشد که به دنیای اینترنت پل بزنیم و با عبور از آن پل وارد دنیای اطلاعات جهانی بشویم فلذا منگل تر از این حرف ها بودیم که الگوی خارجی داشته باشیم.البته در داخل کشورمان الگو کم نبود.از الگوهای دولتی که بگذریم (!) سخن الگوهای اجتماعی خوش تر است.در زمان ما مثل الآن نبود که الگوی اجتماعی قحطی باشد و مثلا محمد رضا گلابی زار یا مثلا اهناز مفشار الگوی مردم باشند.آن موقع قیافه خیلی مهم نبود و قهرمانانی مثل علی دایی و محمد مایلی کهن جیگرمان را ربوده بودند.البته با این حساب باید بگویم آن موقع قیافه کلا مهم نبود!!!در همین راستا اگر بخواهم باز هم برایتان مثال بزنم میتوانم از مدیرروستا که الآن هم زنده است (ناکس!)یا استاد اسدی دلاور و نعیم سعداوی یاد کنم.حتی در زمان ما مردانی مثل خفاش شب وجود داشتند که حداقل به ما یاد میدادند که اگر خلافکاریم آن را رو کنیم و مثل خیلی هایی که الان مثلا خوب تشریف دارند نباشیم که چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند (سین.میم.خ-میم.کاف-جیم دال ب!)(بجز جیم دال ب دوتای دیگه واقعی میباشند البته!)لذا آن موقع به دلیل قحط الرجال مفرطی که وجود داشت اینجانب علی دایی را برگزیدم تا در آینده:
1.پیر نشوم و همیشه خوب بازی کنم و وقتی به جام جهانی رفتم گند بزنم.
2.پیر نشوم و مربی سایپا بشوم و قهرمان بشوم و به همه دهن کجی بنمایم.
3.پیر نشوم و خشتک بزرگان فوتبال را پرچم بنمایم.از جمله ع.پروین و م.مایلی.ک!
4.پیر نشوم و زنگ بزنم علی کریمی را چون قبلا گفته است علی دایی را خدا بغل کرده است از تیمم بیرون بیندازم
5.پیر نشوم و فدراسیون را مجبور کنم برای لباس تیم های ملی با تولیدی خودم قرارداد ببندد.
6.پیر نشوم و ثابت کنم که در صحبت کردن از قلعه نویی هم بدتر میباشم.
7.پیر بشوم ولی نمیرم.چون وجدانم درد میکند!
8.با جیم دال ب ملاقات کنم حداقل بعد راحت سرم را روی زمین بگذارم و بخوابم تا بمیرم؟!!!عمرا... تا فردا صبح بلند بشوم بروم سند بگذارم مایلی کهن را از زندان آزاد کنم و در راه برگشت یک سند دیگر بگذارم و فوتبالمان را از دست خودم آزاد بنمایم.انشالله!
9.تمام نشوم
10.حتی وقتی نوشته جیم دال ب تمام میشود!

ب.ن همیشگی:جواب کامنت ها داده شده نموده گردید.

ب.ن ۲:سی دی آموزش سوراخ نمودن برق شیراز در ۹۰ دقیقه رسید...!

ب.ن۳:اوف...کریم کریمی نیکی...یه لحظه اینارو با برهانی اکبر پور و جباری مقایسه کنید.

ب.ن در راستای ب.ن ۳:بخندید...به ریش اکبرپور و شم بالای گلزنی برهانی و قیمت ۴۵۰ میلیونی جباری!...قلعه نویی را نیز در یابید.

ب.ن۵:جیم دال ب در حال تجربه نمودن چیزهای خوبی است.با ما باشید کماکان!

+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 - 14:2 |

نوشته هایی که از این به بعد هر چند هفته یک بار خواهید خواند روایت های مستند جیم دال ب از سفر به کشور های همسایه میباشد که به طرز فاجعه باری جالب بوده و دهن شما را در صورت خواندن مسواک می نماید.هدف جیم دال ب از روایت این مسافرت در چنین عرصه وسیعی فقط آگاهی اذهان عمومی در مورد شانس وحشتناکی است که با همسایگی با این کشور ها به ما رو نموده است!خودتان بخوانید و قضاوت کنید.
(برای جلوگیری از متهم شدنم به تبعیض نزادی به ترتیب حروف الفبا شروع میکنم...هر چند همیشه افغانستان نسبت به همه کشورهای جهان برای ما اولویت دارد!)
افغانستان
صبح که از مقر جیم دال ب به سمت سفارت افغانستان به راه افتادم در دلم غوغایی به پا بود...فکر اینکه به منبع تولید اینهمه افغانی خواهم رفت یک لحظه راحتم نمیگذاشت...خیلی دوست داشتم بدانم مردم کشور همسایه ام , کشوری که در جای جای خاک خشخاش خیزش مردان زحمتکشی خشخشاش می کارند و به مملکتمان صادر میکنند و این که چیزی نیست تازه تولید نسل هم میکنند و بچه هایشان را نیز به کشورمان صادر میسازند به جز این دیگر چه شیرین کاری هایی بلدند؟در همین افکار بودم که فریادی رشته افکارم را به باد فنا داد...رسیده بودم...اینجا سفارت بود...فرقون تشریفاتی سفارت در کمال احترام روبروی ساختمان سفارت که به صورت نمادین نیمه کاره بود (!) و به صورت نمادین تر چند سفیر افغانی مشغول تکمیلش بودند پارک شده بود...مدهوش اینهمه پشتکار و علاقه به خدمتشان شده بودم...شیفته آن شلوار های کردی و مدل های فشن مو...آن شکوه و عظمت دلاوری که آجرها را بالا می انداخت و میگفت:چکار میکنی؟!(متاسفانه چیز دیگری که لهجه افغانی را برساند به ذهنم نیامد!)مشغول مدهوش بودن بودم که خود را در گونی یافتم...وای که چه رویایی بود...چند تن از ماموران تشریفات من را با تمام مخلفاتم داخل گونی انداخته بودند...وصف ناپذیر بود...سنت های افغانستان واقعا لذت بخش و زیباست...تشریفاتی متحورانه...با ضربه شدیدی که حاصل از پرت کردن گونی (مطمئنا بدون در نظر گرفتن من که توش بودم!) بود خودم را در اتاقی یافتم که به آن اتاق هویت میگفتند...در این اتاق هویت از حریم خصوصی افرادی که میخواستند به افغانستان بروند فیلم تهیه کرده و آن را در مترو پخش میکردند...وقتی طرف لو میرفت اسمش در بین مردم می پیچید و بعد افغانی ها آن اسم را با مدارک شناسایی خود طرف چک میکردند و در صورت یکی بودن او را به بخش بعدی میفرستادند...* این بخش را با موفقیت گذراندم...مرا دوباره با احترام در گونی قرار دادند و فکر کنم با همان فرقون تشریفات به قسمت دیگری حمل نمودند...اینجا محل نمونه گیری بود...وای خدای من چه قوانینی...اینجا تست اعتیاد هم میگیرند برای صدور ویزا...الحق که افغانی اند...نمونه ام را در کاسه ای که گویا استفاده های دیگری هم داشت به آزمایشگاه تحویل دادم...حدود نیم ساعت بعد مسئول آزمایش با عصبانیت برگه را به دستم داد و دستور داد از سفارت بیرونم بیندازند...برگه را نگاه کردم...من رد شده بودم...معتاد نبودم!
توضیح*:شانس آوردم که جیم دال ب هستم و به قدر کافی معروف...وگرنه تا الآن فیلم حریم خصوصی من بعد از رسوایی چراغ خاموش بیرون اومده بود و دیگه هیچی دیگه!


                اما مقداری سخن در باب دربی و نیاز به درک برخی واقعیت های مرتبط
همانگونه که میدانیم انسان ها از ابتدای خلقت در غارها می زیسته اند.فرق مجله همشهری جوان و تولیدات بودار گاو و گوسفند را نمیدانستند(که البته حق داشتند و امروزه دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که کلا میتوان گفت فرقی ندارند!).شرکت واحد گرچه نداشتند اما اگر داشتند شیشه هایش را می شکستند.به داور احترام میگذاشتند اگر به نفعشان میگرفت و اگر نمیگرفت میگفتند شیر سماور...اگزوز خاور داور داور!...حالا داور داور...خلاصه...این انسان های اولیه تنها فرقشان با انسان های متمدن امروزی این بود که در حین تماشای بازی شیرسماور را به آنجای داور (استعاره برای سنین به اضافه هیجده)(و نیز در نسخه های قدیمی تر هیژده و در نسخه های افغانی تر هشده!) ربط میدادند و بعد از بازی هم شرکت واحد را نابود میکردند...لذا به امید آن که فردا انسان های نخستین( که وحشی هم نامیده میشوند در برخی روایات)به ورزشگاه نیایند....چون بالاخره فوتبال است و همیشه تویش استقلال میبازد.با تشکر-جیم دال ب(محسن طیب)...اولین پنجشنبه بعد از عید فطر و آخرین پنجشنبه قبل از دربی و دومین پنجسنبه مهر (یا اولی!)و فلانمین پنجشنبه سال ۸۷ مطابق با دو هزار و هشتمین سال بعد از میلاد مسیح و مطابق تر با هزار و چهار صد و خورده ای امین سال قمری.

ب.ن نتیجه گیری:از این سفرنامه نتیجه میگیریم که افغانستان بهترین کشور ممکن برای همسایگی میباشد.شک نکنید.

ب.ن۱:جواب نظرها داده شد.

ب.ن دربی:کسب این یک امتیاز را به کل خاندان و هفت جد و آباد استقلال تبریک میگوییم!

+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه یازدهم مهر 1387 - 13:12 |

همه چیز از یه سریال خوش ساخت شروع شد...گمگشته...سریالی که هم حال و هواش به ماه رضمون میخورد و هم خوش ساخت بود.سال بعدش همه به فکر افتادن...شبکه پنج همیشه از همه جلوتر بود:یادداشت های کودکی و پشت کنکوری ها...شدیدا نوستالژیک و سرشار از بازیای قشنگ..(.البته پشت کنکوری ها الآن تازه نوستالژیک شده...اونموقع که به زور بچه حساب میشدیم با کلی تبصره و اینا!)آقا مقدمه نوشتن و حوصله اش کلا وصله ناجور به جان جیم دال ب میباشد...یه کلام...میخوام حالتونو از بزنگاه بهم بزنم...شخصا خیلی با رضاعطاران حال میکردم...مخصوصا با ترش و شیرین و متهم گریختش...ولی بزنگاه بیاید یکم منصف باشیم...سریالی که عطاران از مردم ما به قول خودش ساخته چقدر به زندگی مردم شبیهه؟چقدر شوخی های این سریال بدون اینکه بهمون بر بخوره از ته دل میخندونه مارو؟ماه رمضون...پای سفره افطار...اینکه تو تلویزیون ما که کلی دلمون خوشه مسلمونیم شوخی با دفن مرده که کلی آداب و شرایط داره یا خوندن روضه که یکی از مقدس ترین انواع عزاداری های ما تو هر سوگواری و غمه کجاش میتونه جالب باشه؟حتی با اینکه واقعا خنده داره ولی چه معنی میتونه داشته باشه؟و چه مناسبتی با این ماه داره مخصوصا؟غیر اینه که یه دهن کجیه به مایی که خیر سرمون سحر تا مغرب چیزی نمیخوریم و مثلا هیچ گناه تابلویی نمیکنیم و زرتی بعد از افطار همه چی یادمون میره و به مقدسات خودمون میخندیم؟غیر اینه؟اینکه مثلا دخترای ایرونی تو بچگیشون پررو باشن تو نوجوونی خنگ و دنبال چسبیدن به یه پسر و تو اوج جوونی ترشیده و سیبیلو (فکر کن...سیبیلو...!) چه معنی داره اخه؟اخه جیم دال ب درد دلشو به کدوم مغز بی مخی حواله کنه...اینجانب رسما اعلام میکنم که تا حالا نمیدونستم چای نبات (!) دارای مصرف چیز نیز میباشد...و دارم به این فکر میکنم که احتمالا چند نفر خونه بغلیشون چیز فروشی هست و فقط منتظر یه فرصت بودن که مصرفشو یاد بگیرن و برن دنبالش...دارم به این فکر میکنم که لباس خواب صورتی تن یه حاجی مرد مومن خدا چه معنی میتونه داشته باشه؟یا مثلا معامله یک میلیاردی به دلیل یه مشکل کوچیک (!) مالی...همه اینا به کنار...شلوار عوض کردن رضا عطاران جلو دوربین به کنار مقابل کنار مذکور...!
گفتنی زیاده از بزنگاه...ولی خب جاداره که اینجا رسما تشکری از سازندگان منگل مامور بدرقه هم بنماییم که شدیدا پلیس  به شدت خدمتگذار را مورد لطف شدید خود قرار داده و اعتماد به پلیس شدیدا خدمتگزار را در دل های ما(با وجود اینکه همینجوریش هم خیلی زیاد بود!!!) شدیدا تشدید نمود.با تشکر
توصیه:قبل از اینکه راه های برون رفت از بحران (!) رو براتون تشریح کنم خواهش بشینید این چند شب اخر ساعت یک بعد از نصفه شب این صاحبدلان رو دوباره ببینید...تو صاحبدلان همه چی خوبه...از پ(و)ریا پورسرخ خز و خیل که فقط اینجا رو تو عمرش خوب بازی کرده بگیر تا باران کوثری که به نظر میاد کلا بازی بد تو کارش نیست...کاسبی هم که تو نقش جلال حسابی ترکونده و خریت و جاهلیت اعراب 1000 سال پیش (کی میدونه شاید خیلی از اعراب همین الآن رو هم!) در حد اسکار و تیم ملی با بازی خوبش نشون داده...اگه بتونم شک نکنید که کل تیم صاحبدلان رو میارم میدم یه فیلم تبلیغاتی برای ریاست جمهوریم درست کنن...فقط نقش خودمو خودم بازی میکنم...نمیذارم اون پ پ (استعاره از پوریا پورسرخ و نیز پ پ گواردیولا و پ پ رینا و پپو سلیمانی و دوستان!)با بازی کردن نقش من الکی معروف بشه.عمرا نذارم!
اما جیم دال ب و راه حل های برون رفت از بحران:
1.مجید مجیدی (بنده خدا...باز شروع شد!) یه فیلم بسازه به اسم "فراتر از بزنگاه" و توش یه پسر و دختری رو به تصویر بکشه که میرن یه جای خلوت شطرنج بازی کنن و سر بزنگاه کمیته بازبینی صدا و سیما سر میرسه و جفتشونو سانسور میکنه!
2.کماکان از علیرضا افتخاری آن اسطوره موسیقی برای نشان دادن واکنش دعوت به عمل نمی آید...با تشکر!
3.خاتمی و عبدالله نوری و حسن روحانی بشینن زور بزنن که رئیس جمهور بشن...میشن...وقتی که جیم دال ب رئیس جمهور بشه اونا هم میشن.باور کنید(لطفا!)
4.قالی باف نیز!
5.اوه اوه...کروبی!
6.علی دایی در اعتراض به بزنگاه بی خیال گرفتن سیتیزن شیپ آمریکا بشه و بیاد بره کارگردان بشه...البته با حفظ سمت تو تیم ملی و هیات مدیره سایپا و تولیدی پوشاک ورزشی دایی و غیره!
7.جهت اطلاع از راه حل های بیشتر کمک های مردمی به حساب جیم دال ب واریز نمایید.با تشکر مجدد

ب.ن۱:جواب من به کامنتای ستاره رو حتما بخونید.حرفای من و ستاره مکمل این پستن

ب.ن۲:ما از این پست نتیجه میگیریم که جیم دال ب حرف هایش را همان بهتر است به پرنده کوچک و منگل خوشبختی بگوید...چرا که حداقل دلش خوش است که حرف هایش را به یکی میزند که کاملا به ان توجه می نماید.

ب.ن۳:ما از ب.ن بالا نتیجه میگریم که کسی تا کنون این پست را کامل نخوانده است.

ب.ن۴:با تمام این اوصاف جیم دال ب حمایت خودش را از پرسپولیس اعلام میدارد و پیشاپیش سوراخ شدن استقلال را در دربی ۶۵ به خودش و پرسپولیسی های عزیز تبریک(ادامه در ب.ن بعدی!)

ب.ن۵:میگوید.و این شکست را به همه استقلالی ها و مخصوصا به ژنرال اسکل تسلیت میگوید.

 ب.ن ویژه عید:عیدفطر شدیدا مبارک ارک رک ک.استقلال نیز شدیدا سوراخ راخ اخ خ

ب.ن در راستای آخرین قسمت بزنگاه:چه رمانتیک...اشک از آنجایمان جاری شد!

ب.ن در راستای ب.ن بالایی:آنجا استعاره از جایی است که از همانجا اشک می آید.

+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه چهارم مهر 1387 - 12:41 |