تبليغاتX
جنبه داشته باشیم

از آنجایی که دوباره رایحه , صدا و کابوس(!) اول مهر دوباره به جان به ترتیب بینی و گوش و حلق(یا چشم!) دانش آموزان و با کمی تخفیف و بعضا تغییر به جان دانشجویان افتاده است بر آن شدم تا سیاهه ای از اعماق وجود در وصف ماه مهر و دوران خوش مدرسه صادر (!) بنمایم.
اما نوشته ای که در زیر میخوانید بیشتر شرح درد فراغ است...فراغی که از تیر ماه آغاز شد و به سختی بر من گذشت(ای اونجای آدم دروغگو...!) و بالاخره این روزها با پیچیدن بوی زاقارت مهر ماه رو به پایان گذاشته است.لطفا چشم هایتان را ببندید روزهای دلنشین و اصلا تهوع نیاور مدرسه بخصوص دوران ابتدایی خود را به یاد بیاورید...یاد روزی بیفتید که پدرتان وقتی کلاس اول بودید گفت می آید دنبالتان با ماشین و شما هم بیجنبه بازی در آوردید همه دوستانتان را برای اینکه بدانند ماشین فلان دارید نگه داشتید که با شما بیایند اما پدرتان نیامد و شما اشک شوق در آنجایتان جمع شد...آهان...دل بده...داری حسابی به جو نزدیک میشی...یاد آدامسی بیفتید که در دوران راهنمایی و در مدرسه جدید به احتمال زیاد به یکی از مناطق پراستفاده بدنتان چسبانده گردیده شد و شما هنوز هم در کف این تشریف دارید که بدانید کار کدام آدم با پدر مادر و احیانا پدر (حیوان باوفا) یی بوده آن کار و غیره...خب حالا با همین حس و حال بخوانید دل نوشته ی جیم دال ب را در وصف مدرسه و ماه مهر:
مدرسه عزیزم...ای یادآور دوران پرغرور خرخوانی و نمره های عالی...سلام...سلام ای طلوع سحرگاه رفتن(استعاره از بیدار شدن مثل بز در نیمه های شب برای انجام مخش(!) و تکلیف, خوردن صبحانه و بعد هم رفتن به سوی مدرسه...به سوی عشق!) در آینه عمرم تو را میبینم که مثل حیوانی نجیب مشغول نوش جان نمودن علف های عمرم هستی و چیزی که تولید میکنی بعد از خوردن علف ها گرچه بو میدهد و آدم اصلا دوست ندارد بهش نزدیک بشود ولی خب بهر حال علم میباشد و لازم!ما هم حرفی نداریم...ولی خب ای کاش حداقل صندلی هایت میخ نداشت تا ما شلوارمان پاره نشود یا از ترس پاره شدنش سر پا نایستیم تا معلم عزیزمان که دلش مثل سیر و سرکه برای ما میسوخت  روش تربیتی اسب ها که حیوانات نجیبی هستند را در مورد ما نیز بکار ببرد در راستای اینکه دیگر سرپا نایسیتیم!یاد اقای مدیر می افتم...مثل شلوار که آن هم می افتد...چه زیبا بود روزی که در دوران پیش دانشگاهی  یکی از بچه های شیفت بعد از ظهر که بزرگسال تشریف داشت تو را کتک زد و ما هم خندیدیم هم پشم ریزی نمودیم و در دل خدا را بابت اینکه با گوساله ای مثل او همدوره ای مان نکرد شکر نموده و به لطفش بدجوری ایمان آوردیم.مدرسه عزیزم...الآن نزدیک ماه مهر میباشیم...حیف که الآن روزه هستم...نمیتوانم به دروغ بگویم که چقدر دلم برایت تنگ شده است.برو حال کن...با تشکر....محسن طیب (جیم دال ب)-29یا 28 شهریور سال 1386 یا همین حدودا!

ب.ن۱:استقلال و استقلال اهواز رو شک نکنید که گاوبندی شده بود که ژنرال گلابی از بحران در بیاد.نتیجه هفته بعد رو تاییدی بدونید بر حرفای من!

ب.ن۲:این شبا عزیزن...ما رو یادتون نره

ب.ن۳:جواب سری اول کامنت ها داده گردید.

ب.ن۴:رئیس جمهور در نیویورک...جهان دوباره ایران را خواهد شناخت با همه خوبی هایش

ب.ن۵:همزمان با دعای سحر...دنیایی صدای عدالت خواهی ایران را می شنود

ب.ن۶:ضایع شدیم رفت...اینهمه زور زدم که بگم سخنرانی احمدی نژاد همزمان با دعای سحر میباشد ولی ساعت ۱۲ سخنرانی نموده شده گردید و اینجانب هم ایضا ضایع نموده شده گردیدم.با تشکر

+ زاييده ذهن محسن طيب - جمعه بیست و نهم شهریور 1387 - 11:48 |

در راستای طرح جنجال برانگیز پذیرش جنسیتی در دانشگاه سراسری در میزگردی در ساختمان مرکزی جیم دال ب این موضوع را با دعوت محسن افشانی (پویای ترانه مادری) و سیاوش خیرابی (بهرام ترانه مادری)  به گفتگو نشسته و بررسی نمودم که عینا بخشی از گفت و گو را برایتان نقل میکنم.باشد که حال کنید.
(متاسفانه همون اول کاری بهرام گفت که پویا چون روی یه معادله پیچیده کار میکرد نتونست بیاد)
بهرام:خب آقای جیم دال ب من قبل از هر چیز سریال قهرمان پرور ترانه مادری رو به خودم و خانواده محترمم تبریک میگم که همیشه پشت من بودن و به پویا هم تبریک میگم.از همینجا دست بابا فرخ رو هم می بوسم.
جیم دال ب:خواهش میکنم.منم بابای نغمه رو به عقد دائم نغمه با پویا تشویق میکنم. ایشالا که بدون اینکه نیازی به چیدن گل و آوردن گلاب باشه بله رو بگن تا پویا و نغمه بهم برسن ما یکمی حال کنیم.
بهرام:ولی من فکر نمیکنم چنین اتفاقی بیفته.
جیم دال ب:چطور؟
بهرام:چون با توجه به طرح پذیرش جنسیتی دانشگاه ها و بومی شدن رشته ها مامان پویا میخواد که اون بره خرمشهر کنکور بده و برای همسر آینده اش یه شرطی گذاشته.
جیم دال ب:چه شرطی؟
بهرام:شرط گذاشته که همسرپویا هر کی میخواد باشه باشه ولی نغمه نباشه.اگه قراره نغمه باشه باید هم کلاسی پویا هم باشه.که این با توجه به خرمشهری بودن پویا و تهرانی اصیل بودن نغمه و با توجه به طرح مشکوک سازمان سنجش مبنی بر پذیرش جنسیتی بومی (که به نظر جیم جیم دال ب کار فرخه!) احتمالش خیلی کمه.
جیم دال ب:آره...حق با توئه...میگم حالا پویا نگفت رو چه معادله ای کار میکنه؟
بهرام:لپ تاپشو که یادته؟
جیم دال ب:آره همونی که سی پی یو فول داشت با یه گیگ مموری(!)؟
بهرام:داره با اون امکاناتی که در بالا ذکر شد(!) شانس قبولی نغمه تو خرمشهر رو حساب میکنه.
همین موقع بود که گوشی بهرام زنگ خورد.بهرام نامردی نکرد و گذاشت رو اسپیکر تا منم بشنوم:
پویا:بهرام من حساب کردم...شانس قبولی نغمه صفر میباشد.میخوام برم سازمان سنجش بگم ایندفعه من از شما شاکی ام.مگه شما گذاشتین که من تجربه کنم؟(و کلا پویا دیالوگ های معروف ترانه مادری رو یه بار دیگه مرور کرد و قطع کرد)
بهرام در حالیکه هنوز حروف ت و دال را انگار در لوله تلفظ میکرد از ساختمان جیم دال ب بیرون رفت.او به شدت ناراحت بود گویا.
در پی این ماجرا جیم دال ب رئیس جمهور آینده مملکت با سازمان سنجش تماس گرفت و خواست وساطت بکند که البته جواب منفی شنید.اما به نظر شما چکار باید میکرد؟بدینوسیله جیم دال ب پس از فکر نمودن زیاد سه راه حل پیشنهادی خود را برای پویا و نغمه و نیز همه کسانی که از طرح پذیرش جنسیتی ناراضی میباشند بدین شرح اعلام مینماید:
1.پویا و نغمه قید دانشگاه را بزنند و در همان آموزشگاه زبان تدریس بکنند و بعد هم ازدواج.
2.پویا و نغمه قید همدیگر را بزنند و به درس و مشقشان برسند.
3.کلینیک تغییر جنسیت جیم دال ب افتتاح شد!!!

ب.ن۱:تبریک بابت برد پرسپولیس و ایضا دوم شدن استقلال از اونطرف که بد حال میده بخدا...!

ب.ن۲:مردم اینقدر ب.ن ننوشتم.

ب.ن۳:جدی میگم...اصلا حال نمیده دنیا بدون ب.ن

ب.ن۴:خب دیگه چه خبر؟چه میکنید با رتبه استقلال تو لیگ؟

ب.ن۵:چی؟من بیجنبه تشریف دارم؟نشنیدم...چی میگی؟؟ایشالا درست میشه؟قلعه نویی؟!ژنرال؟!!!صدات نمیاد.

ب.ن۱+۵(!):هیچی...میگم شبای قدر نزدیکه...بالاخره استقلالیا هم دل دارن...از خدا بخوایم حداقل همون سیزدهمی پارسال رو از دست ندن!


 

+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 - 15:14 |

       چنین گفت یک روز اسفندیار- که اسرائیل بیا نون بیار (مراد نون بیار کباب ببر میباشد)
            ز حرفش دل اسرائیل گشت شاد-که لعنت بر آن دل و آن قلوه باد(بگو ایشالا)  

بود در سرزمین ایران یکی مسئول سازمان میراث فرهنگی که نام اسفندیار را به دوش میکشید که هیچ, نام رحیم را نیز با مشایی پیوند داده و خود را سه نفر میدانست.و این استدلالش بود که او را متوهم نموده بود که چون سه نفر میباشد گردنش کلفت است و چون گردنش کلفت است میتواند با اسرائیل هم داعیه دوستی داشته باشد و ملت اسکل اسرائیل را هم سنگ ملت پاک ایران و نیز دوست ایشان بداند!القصه...این مسئول کلنگ سازمان که پیش از این نیز در مراسمی در ترکیه نظاره گر رقص رقاصان خوش رقص دربار عثمانی (ترکیه فعلی-مترجم!) نیز بوده و حالش پس از آن مراسم کیفیت خاصی یافته بود این بار با نمودن لنگش در کفشی که برای لنگش که هیچ برای خود و هفت جد و آبادش هم گشاد میباشد از زبان یگانه ملت غیور جهان,دلیران تنگستان,مردم سرفراز ایران, این الماس بی نهایت قیراطی ناب انگشتری جهان افاضات نموده و اسرائیلی های پست فطرت صهیون بی غیرت و شرف و ناموس و عزت را دوست خود خوانده بود.به همین مناسبت (!) محسن طیب جیم دال ب صفت, آن طنز نویس خوش غیرت و آن زحمت کش بی منت(!) که تمام همتش را صرف شادی دل من و شما و آنی که احیانا بغل دستتان نشسته است می نماید بدینوسیله بیانیه دیگری صادر مینماید و چونان زمان های گذشته راه حل های خروج از بحران را برایتان تشریح مینماید:
                    به نام آفریدگار هستی بخش و با در نظر گرفتن اینکه سلطان غم مادر!
بدینوسیله اینجانب محسن طیب کاندیدای مردمی و غیرمردمی ملت غیور ایران در انتخابات ریاست جمهوری آینده انزجار خود را از این اقدام موهن مسفندیار محیم رشایی اعلام نموده و استعفا گردیده شدن سریع ایشان را از دولت محترم مسئلت میدارم.بدیهی است در صورت انجام نشدن این خواسته (در واقع دستور از طرف رئیس جمهور اینده مملکت!) اینجانب رسما بن لادن را استخدام رسمی(و نه پیمانی!) نموده و باعث میشوم که رحیم مشایی به دلایل نامعلومی ترکیده گردیده شود.با تشکر

ب.ن:در راستای در آمدن چشم استقلالی ها و سپاهانی ها اینجانب رسما پیوستن علی کریمی عزیز به پرسپولیس را به جهانیان تبریک گفته و آمادگی خود  جهت ارسال کمک های انسان دوستانه جهت درمان سوختگی آنجای استقلال و سپاهان را اعلام میدارم.با تشکر

+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 - 13:42 |

نمیدونم این چه حسیه که همیشه حتی با شنیدن کلمه "رمضان" وجودمو پر میکنه...یا وجودمونو...نمیدونم اسمشو چی بذارم...اصلا نمیدونم دقیقا به خاطر چی این حس بهم(ون) دست میده...بخاطر ربنای شجریان؟ که دم افطار تنها صداییه که باعث میشه چند لحظه صدای زاقارت شکمای خالیمون رو فراموش کنیم و خودمونو تو یه جایی خیلی بهتر و پاک تر از هر جایی که هستیم تصور کنیم...رها کنیم...غرق بشیم تو خودمون و لحظات قشنگی که فقط تو همین روزایی که روزه ایم دیر گذشتنشون هم لذت بخشه...نمیدونم فقط به خاطر اینه؟یعنی فقط یه ربنای خشک و خالی که حتی خیلیامون بیشتر به خاطر صدای شجریان جذبش میشیم تا خود دعا؟یا شاید این حس عجیب و غریب یه جور زنده شدن یه خاطره مبهم و نا مفهوم تو وجودمونه...خاطره از اتفاقی که حتی نمیدونیم کی و کجا برامون پیش اومده.بذارید از این حس و حال در بیارم پستمو...اصولا این حرفا به افراد زمخت و جیم دال ب صفتی مثل من نیومده...میخوام بگم این ماه رو دوست دارم...و حس شدیدا خوب بودنی که به خیلیا و به خودم توش دست میده...احساس گرمی و صمیمیت وحشتناک اعضای خانواده...ماهی که همه چیزش با همه ماه های دیگه فرق داره... خیلی حیفه ما مثل این ماه نباشیم...حیفه که رمضون بیاد و بره و ما هیچیمون با وقتای دیگه فرقی نکنه...راستش واقعا دلم به حال اونایی که این روزا براشون "خیلی عادی میباشد" میسوزه.

خبر فوری:در راستای ماه رمضان (!) دفتر جیم دال ب اطلاعیه ای منتشر کرد که فقط به نظرتان میرسانیم.چون به سمعتان نمیتوانیم برسانیم.البته اگر خواستید شماره میدهیم که تلفنی سمع هم بکنید...!البته نه اینکه بخواهیم شماره مان را اینجوری بکنیم توی پاچه تان...ولی خب به قول (معمولا) شبکه دویی ها به دلیل درخواست های مکرر مردم شماره هم میدهیم...اما کماکان معتقدیم تف به ریا...

مردم ایران
به خودمان می بالیم که با رایزنی های جیم دال ب(!) ماه رمضان یک روز زودتر از موعد مقرر در تقویم فرا رسیده و از فردا آغاز میشود.البته افسوس میخوریم که چرا رویت هلال را به ما واگذار نکردند.ما در رصدخانه های جیم دال ب سیستم هایی داریم که هلال را حتی میتوانند یک ماه جلوتر رصد کنند...سیستم های ما قادرند دو ماه را در یک ماه رویت کنند.این یعنی اینکه مردم در یک ماه به اندازه دو ماه حقوق میگیرند ولی یک ماه زندگی میکنند.مستحضر هستید که این یعنی اینکه شما پول دو ماه را میگیرید ولی به اندازه یک ماه خرج میکنید و باقیمانده آن را میتوانید در بانک بخوابانید و مخصوصا در بانکی که اولش پارسیان دارد بخوابانید و بعد از چهار سال 2 برابرش را بگیرید...یعنی حقوق چهار ماهتان را...یعنی ما با یک تیر حدود 4 نشان را میزدیم...ولی رویت هلال را به ما محول ننمودند...لذا این ضرورت احساس میشود که به جیم دال ب رای بدهید تا رئیس جمهور بشود...بعدش ما میتوانیم رویت هلال را خودمان به خودمان واگذار کنیم و ضمن صرفه جویی در هزینه های دولت هر ماه را دو ماه حساب کنیم...و این یعنی هر سال به 6 ماه کاهش پیدا میکند...که باعث میشود شما هر 6 ماه پاداش و عیدی خود را دریافت کنید و اگر همین پول را در همان بانک مذکور بگذارید بعد از چهار سال انگار در 6 ماه دو بار عیدی گرفته اید و این یعنی اووووووووووووف!لذا ضمن اینکه با تئوری های اقتصادی جیم دال ب حال میکنید از شما میخواهیم برای خاطر ماه رمضان هم که شده به جیم دال ب رای بدهید.راستی رمضانتان نوروز...نوروزتان شوال!

ب.ن ۱:اینجانب مترجمی انگلیسی دانشگاه آزاد-تهران مرکز قبول شدم خیر سرم.سراسری جمعه ابشالا

ب.ن ۲:اینجانب وقتی نبودم مسافرت بودم.

ب.ن ۳:جواب کامنت ها داده شد

ب.ن ۴:این ب.ن به فروش میرسد!

+ زاييده ذهن محسن طيب - یکشنبه دهم شهریور 1387 - 22:13 |