تبليغاتX
جنبه داشته باشیم

افتتاحيه

من(محسن طیب)(همون جیم دال ب در واقع) الآن در چين هستم(!) و به دهکده المپيک چين آمده ام که اصلا مثل آن دهکده المپيکي که در تهران است و خانه ما آنجا است نيست و همين نشان ميدهد ما چقدر پيشرفته ايم و اين چيني ها حتي ورزشگاه ندارند و در لانه يک پرنده المپيک مي کنند!البته من نميدانم اين لانه چه پرنده اي است ولي اگر پرنده اش از نوع تخم گذار باشد واقعا نيمروي تخم مرغ پرنده مذکور بايد خيلي کلسترول داشته باشد.بهر حال من الآن نميتوانم خودم را کنترل کنم و دارم به اين لانه پرنده ميخندم.راستي من شنيدم که افتتاحيه در ايران پخش شد.اين خيلي خوب بود.چون من شنيدم که صدا و سيما هم راه افتاده و بخاطر دل بينندگان صداي زيباي آن زن چيني را پخش کرده و علاوه بر آن مقداري چشم بزرگترها را دور ديده و تصاوير بانويي که لباسش يکم ناجور بود را نيز پخش کرده و بعد مثلا يکدفعه متوجه شده و قطع کرده اند که اين نشان ميدهد ما چقدر پيشرفت کرده ايم.اينجا چيني ها خيلي آدم هاي خوبي هستند.کاروان ورزشي ما هم همين الآن با لباس هاي سبز و سفيدش که احتمالا طراحان اين لباس ها از لباس تيم ملي ايرلند که پيراهن سبز و شورت ورزشي سفيد دارند الهام گرفته و طراحي نموده اند دارند رژه ميروند.به نظر من براي هرچه بيشتر هماهنگ شدن لباس با پرچم کشورمان بايد حداقل شلوار يا جوراب قرمزي براي اين عزيزان در نظر گرفته ميشد.بهر حال افتتاحيه با حضور کاروان خوفناک ايران به شدت به پايان رسيد.

روز هاي اول تا آخر(!)

متاسفانه هيچکدام از دلاوران و قهرمانان و پهلوانان ما سطح پايين اين مسابقات را نپسنديده و عليرغم اصرار مسئولان المپيک مدال نگرفتند.ولي براي اينکه فدراسيون هاي جهاني بهشان گير ندهند به ترتيب دلايل زير را براي مدال نگرفتنشان ذکر نمودند:
1.سوري حميديان
من کنده حريف را بالا کشيدم ولي حريف جوري که داوران نديدند تبري از جيب مخفي دو بنده اش در اورد و به من نشان داد و تهديد کرد که کنده من را قطع ميکند و طبيعتا من هم گرخيدم و يک دفعه به صورت کاملا ناداورانه باختم.
2.مير اسماعيل آرشي
من از آنجاييکه در المپيک چهار سال قبل به يک اسرائيلي خوردم و بازي نکردم ولي 150 ميليون تومن گرفتم اين دوره هم امده بودم که آن اسرائيلي هاي اشغالگر را تحقير کنم ولي وقتي فهميدم که حريفم اسرائيلي نيست روحيه ام را از دست دادم و باختم.من مسئولان المپيک و اين کارشان را بخدا واگذار ميکنم و همينجا مثل علي دايي آن ها را حلال ميکنم.
3.نمد بيکخواه صحرايي
والا تيم بسکتبال ما همونجور که همه کارشناسان گفتن اولين بارش بود که ميومد المپيک و به همين دليل و از اونجايي که طبق قوانين جهاني هر تيمي براي مقام اوردن تو المپيک بايد حتما 60 دوره شرکت کنه لذا تيم ما با وجود شايستگي براي کسب رتبه اول با موانع قانوني مواجه بود.در ضمن ما که رفتيم آمريکا(استعاره از مذاکره تيم هاي آمريکايي با بازيکنان تيم بسکتبال برا رفتن به ان بي اي)
4.سادي هاعي
اينجانب از انجاييکه مشغله فراواني در شوراي شهر داشتم فقط آمدم که المپيک بدون قهرمان نماند و آبروي چين نرود.البته اينجا فضاي مسمومي دارد و مردم چين گوشت سگ ميخورند.به همين دليل من از همينجا به يوسف کرمي که گذاشت من حقش را بخورم و به شايستگي به المپيک بيايم ميگويم که خوش به حالت که نيومده گرديده شدي.اينجا مردمش خيلي بي ادب هستن و ديوار چينشون از پکن هم معلوم نيست چه برسه به کره ماه.باور کن.
5.محسن شادي و هما حسيني از تيم قايقراني رويينگ
محسن:خب ما دفعه اولمون بود شرکت ميکرديم.بد ميشد اگه همين دوره اول مدال ميگرفتيم.بابا پس احترام به پيشکسوت چي ميشه
هما:محسن راست ميگه.منم که پرچم رو گرفتم دستم و ديديد که چه جوري ذوق کرده بودم.من ميخوام قايقراني رو بذارم کنار و برم تو دانشگاه رشته "چگونه پرچم المپيک را جوري در دستانمان بگيريم که ذوق نکنيم؟
الف:قايقراني رويينگ کار کنيم                   ج:از علي آبادي بپرس
ب:مگه ميشه؟                                        دال:اصلا مگه تابلو بود که من ذوق زده شده بودم"
رو تدريس کنم.

الحاقیه:احسان حدادی چون هم پسر گلی می باشد و هم اهل این قرتی بازی ها نیست در راستای "تف به ریا" هنوز اعلام نکرده که مدال میگیره یا نه.با تشکر!

تکمیل الحاقیه:احسان حدادی هم دلش نیومد طلا بگیره.دستش درد نکنه!
تکذيبيه:من واقعا اين دو سه روز اينترنت نيومده شدم و اين فقط به خاطر جوگير و سوخته گرديده شدن مانيتورم بود که البته با مساعدت رياست جمهوري و نيز برداشت از بيت المال حزب جيم دال ب (!) مشکل رفع شد.پس هر کي هر چي پشت سرم گفته بود خودشه!
تکذيبيه 2:اين گزارش جايزه ندارد!

+ زاييده ذهن محسن طيب - جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 - 14:37 |

 در راستای اینکه ممکن بود به علت مطالب موجود در پست قبلی اینجانب بعد از رئیس جمهور شدن دچار مشکلاتی با کشورهای جهان گردم بدون هیچ گونه عذر خواهی مطلب قبلی را به ادامه مطلب منتقل نموده و نظر شما را به طرز ضایعی منحرف نموده به یک بحث جامعه شناسی جلب مینمایم.
امروزه روابط دختران و پسران در جامعه ما دستخوش تغییر و تحولاتی شده است.با مقایسه ای اجمالی بین دوستی های امروزی و عشق های چند سال قبل اولین موردی که نظرمان را به خودش جلب مینماید تغییر در سلیقه هاست.شاید باورتان نشود ولی این عین حقیقت است.در جامعه امروزی ما روابط دختران و پسران دستخوش تحولات عجیبی شده است.مثلا شما فرض کنید این () یک دختر است.و این {} یک پسر.همین نشان میدهد این تحولات بسیار عمیق است و همانطور که در دوران پیش دانشگاهی و شاید سوم دبیرستان در کتاب ریاضی میخوانیم پرانتز و کروشه به ترتیب معرف یک مجموعه دو سر بسته یعنی () و  یک مجموعه دو سر باز هستند یعنی{}..همین نشان میدهد که چه تغییر و تحولات بنیادینی بوجود آمده است و از سلول های بنیادی هم یک چیزی آنورتر می باشد.امروزه از نظر مینیمالیستی دختران شدیدا دچار افراط هستند.آنها با انگیزه هایی مینیمال به سمت پسرانی سانتی مانتال گرایش یافته و از همان ابتدای زندگی دچار دگرگونی میشوند.که همین دگرگونی اغلب پدر پسر را (عنایت کنید که منظورم پدر واقعی پسر نیست!) را در آورده و در موارد معدودی موجبات دگردیسی پسر را پدید می آورد(که من چند روز پیش با بابایم(عنایت کنید منظورم پدرم است ایندفعه) به موزه حیات وحش رفتیم و من دیدم که دگر دیسی فرآیندی است که مال قورباغه هاست و چون آنجا خود قورباغه را هم گذاشته بودند من حالم بهم خورد).اما از بحثمان دور نشویم.پس در جامعه امروز دختران طبق قوانین ریاضی مجموعه های دو سر بسته ای هستند که خدائیش اشک بسیاری از پسر ها برای باز کردن راهی به این مجموعه ها و دادن شماره تلفن به آنها در می آید.(بله نرجس خانوم و هر کسی که با من مخالف بودید!)اما در راستای تعریف روابط دختر و پسر در چهارچوب علم (چرت) ریاضیات به دختران و پسرانی با این ترکیب میرسیم: (} و یا {) که شدیدا خطرناک بوده و از همان نوعی هستند که من گفتم از ترشیدگی میترسند و اعتماد به نفس ندارند.پس لطفا اشتباه برداشت نکرده و موجبات مجرد ماندن اینجانب و هم فکرانم را فراهم نکنید.باشد که خداوند به شما آنچه را که میخواهید بدهد و اگر احیانا چیزی گذاشتید باقی بماند به ما هم بدهد.

جیم دال ب

پروفسور روابط اشتماعی (!)

مرداد ۸۷
اگر احیانا نظری راجع به تغییر ظاهر وبلاگ و نیز مطالبش دارید تا دیر نشده و تغییرات خودم اعمال نشده یا از طریق نظرات (حتما) خصوصی یا با آی دی یاهوی وبلاگ که همین بغله مکاتبه نموده و جیم دال ب را بهره مند سازید.

 

بعد از فوتبال نوشت(!):۳-۱بردیم-اینم یه پیش درآمد دیگه برای نابودی استقلال به دست پرسپولیس

بعد از فوتبال نوشت ۲:دوباره همه با هم: تیمی که از رشت بخوره...همون ژنرال به دردش میخوره!


ادامه مطلب
+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 - 12:32 |
امیر حسین مدرس:قبلش باید خدمت کسایی که هنوز جیم دال ب رو بخوبی نمیشناسن باید عرض کنم که جیم دال ب مخفف اسم همین وبلاگه و لقب مرد افسانه ای "محسن طیب" می باشند.
جیم دال ب:از اطلاعاتی که دادید ممنون.
امیرحسین مدرس:خواهش میکنم.
جیم دال ب:چه خوب!
امیر حسین مدرس:ا ههههههههه!(خنده رشیدپوری)
جیم دال ب:من همیشه در محافل خصوصی توانایی شما و رشیدپور رو در اجرا ستوده می کرده ام.
امیر حسین مدرس:ا هههههههه!بریم بخش اول تصاویر رو ببینیم.
(تصاویر حریم خصوصی جیم دال ب پخش میشود)(در این تصاویر جیم دال ب با چه گوارا و چه ناگوار(!) مشغول خوردن ذرت مکزیکی(!) می باشند.فیدل کاسترو مشغول صحبت با تلفن است.هیچکس سیگار برگ نمیکشد)
امیر حسین مدرس:آقای جیم دال ب توضیحی در مورد نقشتون در آنقلاب کوبا و هدیه کردن آزادی به مردم کوبا دارید؟
جیم دال ب:ای بابا....تف به ریا!
امیر حسین مدرس:حقیقتا که شیری که خوردی حلالت
جیم دال ب:شما مثل اینکه آمار کل حریم خصوصی منو دارید!
امیر حسین مدرس:بریم سراغ تصاویر بعدی!
(تصاویر حریم خصوصی جیم دال ب پخش میشود)(میشاییل شوماخر بعد از مراسم بزرگی که به مناسبت خداحافظی از فرمول یک برایش در نظر گرفته اند به ایران می آید و به طرز مشکوکی جیم دال ب را بغل میکند و میگوید بابا(4 بار به صورت کشدار)(2 بار با تاکید بر بای دوم)(1 بار منقطع)
امیر حسین مدرس:من به قول مهران مدیری و به نقل از استادم رشیدپور و با اجازه بزرگترا من فقط نگاه میکنم
جیم دال ب:منم از شما ممنونم.
امیر حسین مدرس: ا هههههههه!
جیم دال ب:شما که کلا منو رسوا نمودید بریم سراغ تصاویر بعدی
(تصاویر حریم بسیار خصوصی تر جیم دال ب پخش میشود)(خدا مرگم بده.جیم دال ب و یانگوم مشغول بازی کردن شطرنج در یک جای شلوغ می باشند.یک نورهای عجیب و غریبی پخش میشود.کم کم همه مشغول شطرنج بازی کردن میشوند.درصد شطرنج تصویر بالا می رود)
امیر حسین مدرس:عجب شطرنجی!
جیم دال ب:ا هههههههه!

اتفاقاتی که بعد از مصاحبه افتاد:
1.چه گوارا هر گونه ارتباط خود با جیم دال ب را تکذیب نموده و از انقلاب کوبا استعفا میدهد.نامبرده موتورسیکلت و تی شرت تولید میکند الان.
2.فیدل کاسترو مدتی قبل به دلیل این رسوایی 90 سالگی را بهانه کرده و جای خود را به برادرش میدهد.او 84 ساله است!
3.میشاییل شوماخر فقط فشارهای جیم دال ب برای خداحافظی از فرمول یک را تکذیب می نماید.
4.علیرغم اعتراف یانگوم جیم دال ب با کمک نیروی انتظامی فردی که مبادرت به سی دی سازی بر علیه او و دختر شوکت(!) نموده بود را در ارمنستان به دام انداخته و از طرح امنیت اخلاقی تشکر میکند.
5.خانواده محترم رجبی که در اکثر سریال ها خانه اجاره میداده اند به دلیل در اختیار گذاشتن مکان بازی شطرنج(!) مورد ظن پلیس واقع میگردند.
6.فدراسیون شطرنج صدا و سیمای ایران را 2000000 دلار جریمه میکند.علی ابادی کفاشیان را خفه میکند.قلعه نویی به افغانستان پناهنده میشود.رضازاده خداحافظی میکند!
7.امیر حسین مدرس ,رضا رشید پور و (اسم کوچیکشو یادم رفت همین الآن!)شهریاری  باشگاه خنده ایجاد میکنند.
8.قالیباف کروبی خاتمی و جیم دال ب برای ریاست جمهوری نقشه میکشند...ولی زرشک!
9.من این چند روزی که نبودم مسافرت بودم.رتبه کنکور زبانم شد 4000-تجربی رو نپرسید لطفا!

تکذیبیه و تهدیدیه:آقایان و بانوان من شدیدا و قویا همانگونه که اعلام نمودم حضور خود در هر مجلس شطرنج بالای ۱۸ سال را تکذیب نموده و قویا اعلام میدارم علیه کسانی که من را به این چیز ها نسبت بدهند بعد از رئیس جمهور شدنم قانون تولید میکنم!

درد نامه و ایضا تبرئه نامه خودم را منتشر نمودم

برید ادامه مطلب>>>

آخ که چه لذتی داره برد پرسپولیس رو دیدن

بردن استقلال سوراخ و به قیافه ژنرال (گلابی) خندیدن!

الحاقیه:بردن سایپا فقط امضا پای حکم نابود شدن استقلال می باشد و ارزش دیگری ندارد!


ادامه مطلب
+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه دهم مرداد 1387 - 13:37 |