تبليغاتX
جنبه داشته باشیم

اگه يادتون باشه چند وقت پيش رئيس سازمان ملي جوانان(همون سازمان كمك به صنعت غازچروني!) تو مثلث شيشه اي گفت كه بيشتر كلماتي كه ما جووناي خوشحال ايروني تو اينترنت دنبالشون ميگرديم از نوع موضوعات ممنوعه و خدا مرگم بده و ايناس.البته تا حد زيادي حق داشت...ولي خب اين يه چيزيه كه تو دنيا مرسومه...در راستاي پي بردن به عمق فاجعه تصميم گرفتم با پوشيدن لباس مبدل(!) برم يه چرخي تو اينترنت بزنم ببينم قضيه از چه قراره...اول از وبلاگ خودم شروع كردم...اگه بريد تو اين آمارگير وبلاگ من تو بخش موتورهاي جستجو مي بينيد كه وبلاگ منم به خاطر استفاده از بعضي كلمات بعضا با هدف اشتباه گرفته ميشده...البته اونجا خوراك خنده يك سالتون هم به راهه...ببينيد ملت دنبال چيا ميگردن!ديروز وقتي هنوز لباس مبدلم تنم بود تصميم گرفتم براي تحقيقات بيشتر يه سري هم به ياهو360 بزنم...چون خيلي حرفا در مورد فيلتر شدنش و اينا شنيده بودم.اگه بخوام تجربه ياهو 360 رو تو يه جمله خلاصه كنم فقط بايد بگم در حد تيم ملي كف كردم...دقيقا همونقدري كه دنيا با پيروزي احمدي نژاد تو انتخابات كف كرد!اصلا انتظار نداشتم ياهو 360 اينجوري حال آدمو بهم بزنه...باورتون نميشه اگه بگم چه چيزايي ديدم...بگذريم...ولي خيلي ناراحت شدم...اصلا قابل تحمل نبود...همين روزاس كه به يه خودكشي ناموفق دست بزنم!!!
نميدونم چرا اينجوري شده؟چرا بيشتر از هر كشور ديگه اي تو كشور ما پسرا دوست دارن خودشونو دختر جا بزنن تو اينترنت...نميدونم چرا تا ميريم اينترنت فكراي چپكي به سرمون ميزنه...شما هنوز پدر نشديد كه اينارو بفهميد...منم نشدم...پس به ما چه!
راستش نيازي نميبينم كه بيشتر از اينا توضيح بدم...ميدونم و ميدونيم كه اين قضيه حل شدني نيست...بالاخره اينترنت خيلي از نيازهاي خيليارو رفع ميكنه...اينم روش!
اما اگه واقعا فكر ميكنيد كه اين مشكل حل شدني نيست اشتباه ميكنيد...اين پيشنهادات رو كه بخونيد دستتون مياد چي ميگم:
1.از مجيد مجيدي بخوايم فيلماي اونجوركي بسازه ولي همه رو با كيفيت بالا ضبط كنه(به قول رشيدپور من اطلاعاتم زياده ولي عاميانه ميگم همه بفهمن!) بذاره تو اينترنت...حالا جووناي خوشحال ما كه اينترنت پرسرعت ندارن...نميتونن اين فيلماي با حجم بالارو دانلود كنن...در نتيجه ميرن سراغ چيزاي ديگه(خدا رحم كنه در اونصورت!)
2.قيمت اينترنت رو ببريم بالا...در نتيجه هيشكي انيترنت نميره(مصداق بارز به شوشتر زدند گردن مسگري!)
3.رشيدپور اينترنت رو زياد كنيم(خدائيش ديگه!)
4.فرزاد حسني اينترنت رو كم كنيم(بريد تو آمارگيرم تا بدونيد چي ميگم!)
5.از بازيگرا و افراد معروف بخوايم كه مهموني هاي باكلاس(!!!) برگزار نكنن علي الحساب كه عكساش پخش نشه همه جاي اينترنت
6.زارت و زورت شايعه كنيم كه يه چيزي گرون شده در نتيجه ملت با خانواده ميرن بازار و اصولا تو خونه كسي باقي نميمونه كه بره اينترنت!
7.به ما چه
8.آره بخدا...به ما چه!

تکذیبیه مهم:چند روزيه كه زمزمه هايي مبني بر درگير شدن سركرده(!) باند(!!) جيم دال ب(!!!!!!!!و الي بي نهايت!) يعني اينجانب در دام امتحانات دانشگاه مقدمات حضور كمتر اينجانب را در نت فراهم نموده كه بدينوسيله  اينجانب تكذيب ميكنم.اينو لازم بود كه همه قبلش بدونيد(اونجاي آدم خالي بند)(اونجا يعني دقيقا اينجا)(اي بابا...نوك دماغم)(البته در بعضي نسخ و روايات توي دماغ هم اشاره شده است)(تكرار كلمه اينجانب عمدي است...لطفا گير ندهيد!)

واین است قدرت آلمان عزیز...دلم خنک شد رونالدو روش کم شد

+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه سی ام خرداد 1387 - 11:53 |

گزارش مستند جيم دال ب از گراني!!!
تو خونه نشسته بودم و تو فكر يه سقف بودم(!) كه از بازار زنگ زدن دفتر جيم دال ب گفتن  بيا گروني رو مستند كن...سوار هواپيماي دو نفره اي كه به تازگي از طريق يكي از آشنا هامون از ايرانسل جايزه گرفتم(يعني آشنامون سيم كارت خريده من جايزه گرفتم...چي پارتي بازي؟!)(ايرانسل آفريقاييه...اينا نهايت چيزي كه بلدن ايدز گرفتنه...پارتي بازي چيه!) و رفتم پشت بازار فرود اومدم...از فروشنده هاي چيز رد شدم و رفتم تو بازار...صحنه هايي جلوي چشمم ديدم كه باورم نميشد...فقر و بدبختي همه جاي بازار ديده ميشد...يه زن جووني كه خيلي وضع مناسبي هم نداشت دخترشون به زور آورده بود تو بازار و ميخواست مجبورش كنه يه چيزي رو بفروشه...دختر گريه ميكرد ميگفت نميفروشم...نميفروشم..مادرش زد تو گوشش و گفت من يه عمره دارم ميفروشم...تو هم بايد اين كار رو بكني...منو تو برگزيده ايم...دختره ولي گريه ميكرد و ميگفت مامان من ميخوام درس بخونم...اين كار زشته...فردا نميتونم سرمو بالا بگيرم...ولي مادرش به حرفش گوش نداد و اونو گذاشت تو مغازه و گفت پشت دخل وايميسي مشتري ها رو تك تك راه ميندازي حرف اضافي هم نميزني...دختر گفت به شرط اينكه حق كميسيون خودمو هم بدي...مامانش اشك تو چشش جمع شد و گفت به درك...قيمت چاي و برنج رو ببر بالا...اضافيش مال خودت...مال چشات!(آفتابي شو به خاطرم...قرارمون يادت نره...) دختره هم با چشمان پر از اشك به مامانش گفت دير نكني منتظرم!(نقبي بود به آهنگ يكي از خوانندگان كوردل اونور آبي!)اينجا بود كه من تازه به خودم اومدم فهميدم اين زنه چند سال پيش از شوهرش طلاق گرفته بود و وقتي تونسته بود حضانت دخترش رو از دادگاه بگيره اين مغازه رو از پدرش گرفته بود و توش بقالي زده بود(خودمونيما...يه دفعه چقدر زياد فهميدم!)...(تازه)بعد از اونم فهميدم كه مافياي گروني و اينا چقدر پدر سوخته هستن و اينا...
ولي از اين حرفا بگذريم...واقعا خيلي مردم عجيبي هستيم...با يه شايعه كلا ميريم تعطيلات!...گفتن چاي و برنج گرون شده كلا تيم ملي و زلزله چين و عراق و (فلسطين رو هم بگم كامل ميشه!) رو يادمون رفت و ريختيم تو بازار هر چي چاي (مای) و برنج(مرنج) بود خريديم(هیچی...جو گرفت!)...البته قند و شكر وقتي گرون شد كه مردم يا ديگه از دست برنج و چاي جايي تو خونه نداشتن يا پولي تو جيب...به خاطر همينم رفتن پي كاراي قبليشون كه همون اس ام اس ساختن و فحش دادن به دولت و اينا بود!...نيازي به گفتن نميبينم...همه ديديم چي شد تو اين چند روزه...هم ما هم دولت همه با هم گول چند تا كاسب گلابي محتكر رو خورديم و ديگر هيچ...ولي اي كاش ما مردم ايران(سلام!) چند تا از اين عادتاي زاقارتمون رو ميشد يه جوري كنار بذاريم...اين زود قضاوت كردنا...زود باور كردنا...سريالاي آبگوشتي نگاه كردنا...پشت سر دولت و نظام خاله بازي كردنا و خلاصه كنم مسخره بازي كردنامون براي هيچي...اصلا خدا بيا منو بكش...جيم دال ب رو از اين مردم بگير...تا شايد عوض بشن انشاالله!

اما...دفعه اول یادم رفت پیشنهاد بدم!(واقعا که...):

۱.علی دایی بره تولیدی همه چیز بزنه و رئیس جمهور بشه...در نتیجه همونجور که مربی تیم ملی شد و با تولیدی لباس خودش قرارداد بست برای لباس تیم ملی(و لباس تیم ملی گرون نشد و مردم خوشحال شدن!) میتونه با کارخونه برنج و چای و حتی تخم مرغ خودش قرار داد ببنده که هیچی گرون نمیشه در نتیجه!

۲.رشیدپور از تلویزیون بره بیرون

۳.رشیدپور از تلویزیون بیاد بیرون

۴.گرونی رو بیخیال...نامه علی کریمی به مردم ایران رو بچسب

امیدواری امروز:به امید سوراخ شدن استقلال در برابر پگاه
تبصره الحاقي به همين اميدواري كوفتي:درسته كه قهرمان شد...ولي سوراخ كه هست هميشه!

+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 - 12:28 |

همونجور كه اشنباه حدس زدين موضوع اين هفته ما كرگدن و اسب آبي نيست بلكه همون صحبت در مورد جناب مستطاب رشيدپور عزيز برنامه مثلث شیشه ایه كه خب اين روز ها مثل تلويزيون دچار قحطي ايده در برنامه اش شده و افت كيفيت برنامه اش رو خيلي راحت ميشه از تعداد پيامك ها و حداقل مقايسه اش با شب شيشه اي فهميد.البته برخلاف سري قبل و پست قبلي كه توش رشيدپور رو شستيم و خيلي قشنگ نابودش كرديم تو اين پست ايندفعه واقعا يكي دو تا پيشرفت رشيدپور رو كه حسابي به چشم مياد رو سعي ميكنم(يعني اگه به انتقادي بودن مطلب ضربه نزنه!) همه رو دونه دونه بگم.
خواستم با حمله شديد به دكور شروع كنم ديدم جواب نميده...چون فقط انگار تنها كسي كه ميگه دكور مثلث شيشه اي زاقارته منم.از هر كسي كه پرسيدم خيلي محكم گفته دكور قشنگه و من دوست دارم.ولي رك بگم دكور مثلث شيشه اي از لحاظ شلوغي و انعكاس نور مزاحم يه چيزي تو مايه هاي برنامه خوشحال و زاقارت و (هر چي بگم كم گفتم بخدا!)ي ((توپ طلايي)) شبكه دو و ايناس.فقط گرون بودن يه چيزي ضامن قشنگيش نيست.رشيدپور خيلي به سختي به ظاهر قضيه فكر ميكنه.در حاليكه شب شيشه اي حداقل دكورش يه سنگيني و تعادل محسوسي داشت.اين از اين!
اما...از اونجايي كه رشيدپور تو دو تا برنامه قبلي هر چي مهمون بوده آورده و الآن به شكل كاملا مشخصي به قحطي مهمون برخورد كرده دو تا راه بيشتر نداره...يا اينكه دوباره از مهموناي قبلي استفاده كنه كه مطمئنا استقبال چنداني نميشه يا اينكه بره طرف سياست مثل همين چند برنامه اخيرش كه خب معلومه ديگه اصلا استقبال ميشه.يعني كلا همين يه خورده مخاطب معموليش رو هم از دست ميده.خب چيكار بايد كرد؟رشيدپور صرفا يه آدم خودخواهه...اگه واقعا جرات اينو داشت كه بياد و روراست خط برنامه اش رو تعيين كنه و يه موضوع كلي رو براي برنامه اش در نظر بگيره امروز اينجوري نميشد.شايد مخاطبانش از هميشه كمتر ميشدن ولي ميشه گفت تا حد زيادي ثابت ميموندن.مثلا اگه ميگفت قراره مهموناي سياسي بياره هر شب حداقل سياست مداراي خودمون برنامه اش رو نگاه ميكردن.ولي اين كارو نكرد.به خيال اينكه اين معلوم نبودن مهمون و موضوع از قبل ميتونه به جذب مخاطب كمك كنه.كه خب خدا رو شكر جواب نداد و رشيد پور ضايع شد!(استعاره به انيميشن هاي نيرو انتظامي)(استعاره؟!!!)(انيميشن؟!!!)(شوخي كردم فكر كنم!)
ايده عجيب ديگه رشيدپور براي جذب مخاطب و پيامك نظرسنجي هاي بي ربط به موضوع برنامه اس.تو قسمت هاي اول اين قضيه خيلي به چشم ميومد.مثلا تو نود هر سري كه راجع به پرسپوليس نظرسنجي ميذارن از اونجايي كه طرفداراي پرسپوليس ميلياردي هستن(و خودش هم سرور استقلاله!) تعداد اس ام اس هاي برنامه به ميليون ميرسه.رشيدپور هم صرفا براي استفاده از اين امتياز پرسپوليس (سرور استقلال بودنش نه...همون طرفدار زياد داشتنش)نظرسنجي هاي اوليه اش رو هي به پرسپوليس مي چسبوند.دو تا هم در مورد استقلال(سوراخه!) داشت.فكر كنم حالا مثلا از قحطي موضوع نتيجه بازي فنرباغچه و شموشك كابل رو هم بخواد كه پيش بيني كنيم!
اما از اينا بگذريم به اين خودتحويل گيري بي سابقه رشيدپور ميرسيم.رشيدپور كلا دوز خودتحويل گيري(از اونجايي كه اين كلمه درازه از خ ت گ استفاده ميكنم بعد اين)(اينهمه تايپ ارزششو نداشت براي يه خ ت گ!)(داشت؟)(فكر نكنم!)آقا من موندم اين هي زارت و زورت از انعكاس خالي بندي برنامه با مبالغه ياد نكنه نميشه؟چون داره طولاني ميشه فقط به يه چيز مثبت رشيدپور كه اينجا واقعا جاي تشكر داره(چون نذاشت پستم فقط انتقادي باشه)(و اين يعني من خويم!)همين توجه كاملش به بحث و اغلب مواقع خوب فهميدن بحثه.كه جاي اميدواري داره.اما چندتا نتيجه هاي اين مطلب:
نتيجه اخلاقي:رشيدپور...حيا نكن...كانال پنج رو محترمانه رها كن.برگرد صبح بخير ايران.جك بگو...اون بيچاره ها هم قحطي مجري دارن.منم تو صبح بخير ايران خيلي باهات حال ميكردم.
نتيجه غيراخلاقي:رشيدپور(سانسور................شد)(ميخواستم بگم در فلان جا دستگير شد)(ولي نگفتم)
نتيجه روشن فكري:اگه يه كم مثلث كف استوديو رو  بچرخونه ميتونه تداعي گر(نمنه؟) ذهن خسته جامعه و دماغ شمسي خانوم و ميني ماليست بودن حيواناتي مثل گراز باشه!
نتيجه تيم ملي:اگه كسي از برنامه و شخص رشيدپور انتقاد كرد از اردوي كانال پنج خطش بزنيد و براي دو سال محرومش كنيد!(با اين حساب من ديگه مثلث شيشه اي دعوت نميشم!)
نتيجه اصلاح طلبي:رشيدپور اگه براي رياست جمهوري كانديد بشود من و خاتمي نمي آييم!
نتيجه پاياني:دو هيچ به نفع خودم تو تركوندن رشيدپور.

نكته:اصلا از خ ت گ استفاده نكردم!!!

نکته جدید داغ:دیشب نمیدونم چرا ولی هر وقت ایتالیا گل میخورد ۵ متر می پریدم رو هوا یه فن کاراته ای چیزی اجرا میکردم بعد از ۲۵ دقیقه خوشحالی به خودم میومدم تازه.فکر کنم تقصیر ناپلئون بود!

پست قبلی در مورد رشیدپور تو آرشیو موضوعی هست

+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 - 10:16 |

به به...چه خوبه كه اينقدر آزادی هست چند تا كشور گلابي مثل تركيه و آذربايجان ميتونن در مورد مشاهير ادبي و كلا ادبيات ما ادعاهاي تخيلي بكنن.اون از تركيه كه بعد مولانا و شمس رفته سراغ ملانصرالدين و براش جشن تولد هشتصد سالگي گرفته...اينم از آذربايجان گلابي تر كه گفته شهريار در اصل متعلق به كشور اوناس! (البته اين خبر رو از زردنامه هفتگي همشهري جوان استخراج نموده كرده ام!و مطمئنا به صحتش اطمينان ندارم.)حالا از اونجايي كه كلا وجود كشورهايي مثل افغانستان و پاكستان و كشورهاي عربي رو نقشه برام در هاله اي از ابهام قرار داره (!!!) از حرفاي مضحك اين جماعت خوشحال در مورد سعدي و فردوسي گذر ميكنم و بحث در مورد اون رو به عهده برنامه نود ميذارم.
اما از تركيه بگم براتون....كشوري كه تا بوده چه به اسم عثماني چه به اسم تركيه هميشه حكم اسب و اصطبل اسباي پادشاه هاي مارو داشت و هميشه ازش براي فتح سرزمين هاي ديگه استفاده مي شده حالا اومده به بهونه اينكه مولانا تو تركيه دفن شده به شكل واقعا تهوع آوري ادعا ميكنه كه اين بابا تركه...هي روزگار...بخدا بعضي وقتا آدم دلش ميخواد اين تركيه رو بگيره خفه كنه...آخه شانسم نداريم...باز يه كشور درست حسابي از اين كارا ميكرد دلمون اينقدر نميسوخت به حال خودمون.تركيه اي كه به آنتاليا و سواحل باصفاي خودش(!!!) مي نازه و همه ميدونن چرا توريسمش اينقدر رونق داره حالا اومده رو كسي دست  گذاشته كه قدمتش از كل تاريخ تركيه و هفت جد و آبادش بيشتره...و چقدر بده كه ما حتي يه كوچولو نميتونيم حقانيت خودمونو ثابت كنيم...بايد اعتراف كنيم كه اينقدر حواسمون پرت انرژي هسته اي و دعواهاي سياسي خودمون شده كه كلا به قول اون فوتباليستي كه الآن مربيه دارن زنده زنده سلمون(سرمون!) رو ميبرن.مردم بقيه دنيا هم كه هيچي ديگه...به گلابي گفتن زكي!مثل بز هر چي بهشون ميگن باور ميكنن.ميگن ايران فلانه باور ميكنن...ميگن مولانا تركه باور ميكنن...هنديا ميگن فردوسي هنديه...ما باور نميكنيم...بعد وقتي 16 ميليون دلار بودجه براي ساخت يه فيلم در مورد فردوسي كنار ميذارن ما خودمونم چاره اي جز باور كردنش نداريم!...وقتي تنها دفاع ما از پارسي بودن مولانا يه همايش زپرتيه كه همه فقط توش ميان كه به شكمشون برسن همين ميشه ديگه...تركيه بعد از چند سال برنامه ريزي بالاخره تونست يه سال رو به عنوان سال مولانا (ي ترك البته!) نامگذاري كنه...و همين يكي دو هفته پيش هم تو لندن جشن تولد گرفت براي ملانصرالدين...هيچي ديگه...فردا ميان منم ميدزن ميگن جنبه داشته باشيم و جيم دال ب كلا تو تركيه فسيل شده...اين وبلاگم الآن به قول اون عزيزي كه كامنت داده بود تو پست قبل فسيل شده ي محسن طيب ميباشد!
اما راه حل هاي تاريخي من براي خروج از بحران كنوني:
1.مجيد مجيدي يه فيلم جديد بسازه به اسم عقده ي ادبي كه توش يه دختر به اسم ايران  يه خواستگار به اسم تركيه داره كه ايران به تركيه محل (نوعي حيوان با وفا!) هم نذاره...تركيه هم كه از قضا (مريضي مربوط به همون حيوان باوفا!) رو داشته بياد پاچه مولانا رو گاز بگيره!
2.كماكان از عليرضا افتخاري درخواست عاجزانه ميكنيم كه اهنگي به اين مناسبت بيرون نده.
3.تو لوله اي كه از طريق اون به تركيه گاز صادر ميكنيم سم بريزيم.حدس بزنيد چه اتفاقتي ميفته!
4.از اونجايي كه تركيه هيچ آدم به درد بخوري نداره كه به اسم خودمون مصادره اش كنيم بشينيم هر هر به تاريخ زاقارت تركيه بخنديم.
5.هر كاري هم بكنيم مولانا ديگه مولانا نميشه...متاسفانه!

جواب اولین نظر مخالف (و واقعا بی ارزش)تو ادامه مطلب...>

صرفا نوشتم که نوشته باشم...چون حرف تو کله بعضیا نمیره معمولا!


ادامه مطلب
+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه نهم خرداد 1387 - 11:47 |