تبليغاتX
جنبه داشته باشیم

همگي سلام

بازم پست جديد...نميدونم چرا وبلاگ نويسي اينقدر زود آدمو معتاد ميكنه...حتي مني كه يه زماني ازش متنفر بودم!!!

به هر حال...راستش اين هفته موضوع يه كمي عجيب غريبه...وبلاگ نويسي تو ايران!!!

من تو اين 3 هفته اي كه وبلاگ باز شدم حدود شايد 200 تا وبلاگ رو ديدم و خوندم.و همينم باعث شد كه درباره ي وبلاگ نويسي بحث كنم.

اينجوري كه نظراتون ميگه زياد دوست دارين بي مقدمه بريم سر اصل مطلب...چه خياليه؟

وبلاگ - وب نوشت!!!

4 سالي از اومدن وبلاگ به ايران ميگذره...شايدم بيشتر...اينا مهم نيست...مهم اون جو وبلاگ نويسيه كه خيلي زود همه رو گرفت و انصافا عجب هم گرفت!!!اسماي كت و كلفت كم نيستن...احمدي نژاد..ابطحي..نبوي..يا حتي همين دكتر عباسي(يادم باشه يه بارم در مورد اين آقا بنويسم)يا پر بيننده ترين وبلاگ چند وقت اخير كه مال ده نمكيه...خب طبيعيه كه يه چنين پديده اي يه اسم ايراني لازم داره و اونم كه از صدقه سري فرهنگستان زبان وب نوشت اختراع شد!(حالا براي اينكه طولاني نشه نميگيم كه اين وب خودش انگليسيه و نياز به معادل داره...بي خيال!)ميخوام بگم امروز وبلاگ نويسي تو ايران به يه راهي براي بيان آزادانه ي افكار و عقائد(اوه..چي گفتم!!!)تبديل شده پس طبيعيه كه از دريچه ي نقد اينجانب(من امروز يه چيزيم شده فكر كنم!)

بگذره.به هر حال.خيلي زود ميرم سر اصل مطلب و طبقه بندي وبلاگ تو ايران(از نظر خودمه ها...دوياره به كسي بر نخوره ايشالله)

طبقه بندي وبلاگ جات در ايران(بر حسب در صد شايد!)

1.وبلاگ هاي عشقولانه

خدا رحمت كنه پدر اين شاعرايي رو كه همينجوري فرت فرت شعر ميگن و بدون نام منتشر ميكنن.همينان كه باعث ميشن هر كي از هر كي قهر ميكنه بياد يه وبلاگ عشقي بزنه و حسابي يه حالي به بر و بچ نده كه هيچ...يه حالي هم با اشعار بيخود و چرت(همه نه...خوبا رو همه ميشناسن)از ملت بگيره...مگه ما كم حرص ميخوريم از دست دنيا كه حالا بيايم شعراي شما رو بخونيم و كهير بزنيم از غصه!

من شخصا حالم از اين وبلاگاي صد تا يه غاز(بازم ميگم...خوبا حسابشون جداس)بهم ميخوره.قالب هاي مسخره و شعراي بيخود يا بر عكس  قالب هاي بيخود و شعراي مسخره عشقي نا اميد كننده و چرت و حال بهم زن.واقعا كه...به چه قهقرايي داريم ميريم؟!(نه واقعا يه چيزيم شده!)

2.وبلاگ هاي موزيك (راك و متال و رپ و ترجمه شعر اين و اون و اينا!!!)

شخصا با اين وبلاگا حال ميكنم.تخصصي و جالب مينويسن بعضيا.مثل دوست عزيز خودم كه وبلاگش تكه.رو دست نداره تو متال.(اين همون م م هست كه تو پست اول و دوم وبلاگ بهش اشاره كرده بودم و منو معتاد متاليكا كرده).به هر حال.اين وبلاگا كه خوب زياد دارن و بد خيلي واقعا زياد!!!لينك هاي دانلود آهنگ كه اكثرا خرابن يا سرعت هاي زاقارت دارن!!!كپي مطالب تقريبا مساله عادي اين وبلاگ هاست.بعضي وقتا بر و بچ يادشون ميره در مورد چي وبلاگ زدن و يييهو از تو وبلاگ رپ يه پست براي مارادونا بيرون مياد!!!(لينك نميدم...ولي تو همين بلاگفا دنبالش بگردين.زود زود آپ ميشه.)يا مثلا آهنگايي كه كل خواهر و مادر يكي دو نفر رو با هم پيوند دادن خيلي راحت تو اين وبلاگ ها پيدا ميشه...(حالا هي نيرو انتظامي بره جلوي بد حجابا رو بگيره!!!!)ولي در كل به نظر من اين وبلاگ ها بازم در كل يه چيزي رو به بازديد كننده ي بنده خدا ياد ميدن.و در كل بهتر از بالايي هان.

3.وبلاگ هاي مذهبي-شخصي

توهم زدم؟!وبلاگ هاي مذهبي از وبلاگ هاي شخصي بيشترن؟يا بر عكس؟راستيتش هر چقدر زور زدم نتونستم اينارو از هم جدا كنم.اكثز جاها تو وبلاگ هاي مذهبي مطالب شخصي هم هست و برعكس(البته تو وبلاگ هاي شخصي اين قضيه كمتر ديده ميشه.)در مورد وبلاگ هاي مذهبي حرفي نزنم بهتره...همين كه اين وبلگ ها به مذهب و اين قضايا ربط دارن خودش كليه.حتي اگه مطالبشون كپي بشه(كه نميشه اكثرا)بازم ارزش داره كه وقتتو رو اين حرفا بذاري.وبلاگ هاي شخصي هم كه كارشون مشخصه.اكثر مواقع حرفاي حساب(يا بعضي وقتا مثل من بي حساب!)مي زنن و هر چي بگن گفتن.كسي نميتونه ايرادي بگيره.

4.وبلاگ هاي داستان هاي خالي بندي و باور نكردني و غيره(اين غيره كلي معني داره)

اينا كه ديگه واقعا شورشو در آوردن.

"من الآن تو بيمارستانم...دستام فلج شدن ولي هنوز ميتونم تايپ كنم!!!"...و در آخر هم ميگن كه "من به خاطر نظراي شما زنده ام.بهم اميد بدين!!!"ديگه ميشه چيزي گفت؟اما منظورم از اون غيره كيان؟همون بر و بچي كه داستان هاي مورد دار(خدا كنه وبلاگمو فيلتر نكنن سر اين حرف...واي گفتم فيلتر؟!)ميذارن رو وبلاگشون و بعضيام كه عجب كارشون سكه اس!!!ماشالله تخيل قويه و ذهن تشنه زياد!!!بگذريم.

اما طبقه بندي ويژه!!!

چيزي نيست جز همون طنز و اس ام اس و موبايل و ترفند و قالب و اينا!!!به قول قلعه نويي كل يوم كار درستن و ايراد خاصي ندارن.جز اونايي كه همه رو مثل خودشون اسكل ميبينن!

اينم از طبقه بندي وبلاگ ها به روش MTM.راستي اين اسم مستعار منه.ولي متوجه شدم يه وبلاگ با همين آدرس يعني اسم من رو بلاگفا هست.عجب بابا!!!

طبق معمول.لينك رو هماهنگ كنين كه شرمنده نشم دوباره.جيگر همه تونو تا بعد.شنبه امتحان رياضي دارم.دعا كنيد.

 

 

 

+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 - 11:48 |

سلام به همگي.

يه هفته ديگه گذشت و نوبت يه پست ديگه.پست قبلي يه كمي حال و هواي وبلاگمو عوض كرد.يعني فكر كنم نسبت مخالفين و موافقين جوريه كه من احساس ميكنم بيشتر مخاطبين من تقريبا يه افكاري مثل خودم دارن.گرچه هنوز خيلي براي قضاوت زوده...به هر حال...اون پست تموم شد و رفت و حالا نوبت يه موضوعه جديده.

ميدونم اين هفته بازم يه بدقولي...البته نميشه گفت بدقولي...من گفتم كه ميخوام عكس اون لباساي منتخب كه همون لباساي قاجاريه هستن رو بذارم و به اونايي كه قبولش براشون سخته بفهمونم كه بابا اين حرف من نيست و حرف خود دختراس...بگذريم.بايد ببخشيد.ميخوام يه كم حال و هواي وبلاگ عوض بشه...چون احساس ميكنم با گذاشتن اون عكسا فقط جنجال درست ميشه...ميذارم براي بعد كه شرايط مناسب باشه.

اما امروز...هفته پيش گفتم كه يه بحث مهم تو اين مغزم داره غل غل ميكنه!ولي بازم به خاطر اينكه موضوع به روزتري دم دسته از اون(كه مطمئنم نميدونين در مورد رئيس جمهوره!!!منم نميگم تا تو كفش بمونين كماكان!)ميگذريم تا حالا بعدا وقتش بشه...نمايشگاه كتاب!!!

باور كنين هيچ دليلي نداره كه نمايشگاه كتاب رو بخوام نقد كنم و نميكنم.فقط ميخوام يه كم مقايسه كنم و نظر بدين ببينيم مصلي بهتره يا مدانهت؟!(همون محل دائمي نمايشگاههاي تهران!)

خب از كجا بايد شروع كنيم...نميدونم قضيه چيه كه من از الآن مطمئنم قراره نصف شما بر و بچ اين قضيه رو به دولت ربط بدين و حالا يا حمايت كنين يا بكوبين...و جالبتر از اون اينه كه خودمم ميخوام به ددولت ربطش بدم...عجب!!!

قضيه كه كماكان به شخص احمدي نژاد برميگرده...كه هميشه چه زمان شهردار بودنش و چه الآن به انتقال نمايشگاه به يه جايي غير از اينجايي كه هست فكر ميكنه و هميشه در موردش صحبت كرده و ميكنه...و فكر نميكنم به جز صنف ميني بوس رانان گرامي كه از اقصي نقاط تهران ملت رو به نمايشگاه انتقال ميدادن كسي با نفس اين طرح مخالف باشه...هست؟

خب اين از اين...كاري ندارم كه چقدر نميدونم برنامه و بودجه تخصيص(عجب كلمه اي بود!)داده شده كه اين كار انجام شه...فقط ميخوام از ديد خودم كه تقريبا 4ساله ميرم نمايشگاه و اينا نظرمو بگم.و البته منتظر نقدم در مورد نقد همشهري جوان(اصلا من با نقادي اينا مشكل دارم)باشيد.

خوب شروع كنيم.اول ميخوام نظرات موافقين و مخالفيني كه همچين به چشم ميان رو براتون حلاجي كنم.(اي بابا!)

موافقين

فكر كنم جامع ترين نظري كه در مورد خوبي هاي مصلي گفته شد همين مصاحبه ي حداد عادل بود كه يه جا هر چي بقيه در مورد نمايشگاه گفته بودن رو گفت.كه ميدونيم چي گفت ديگخه...گفت فضا يكپارچه هست و نه سالني...اسلامي هم هست و نشونه ي پيوند اسلام و علم(علم و دين)هست كه البته اين جنبه زياد جاي صحبت نداره.چون من زياد تو اين حرفا وارد نيستم.اما واقعا راست گفته كه ملت عذاب كمتري ميكشن...سالني بودنش خيلي فشار مياورد هر سال.

مخالفين

تنها انتقاداتي كه من در اين مورد شنيدم(تاكيد ميكنم من شنيدم...شايد بيشتر ازينا بوده)مربوط به اخبار كانال 4 ساعت 8 شبه كه تو گفته با مسئول نمايشگاه چند تا انتقاد رو كرد كه مهم ها رو از نظر ميگذرونيم!

يكي كه گفت روشنايي بعضي سالن ها كم بوده .و نيمه كاره بودن مصلي مشكل ساز شده...كه تا حدودي موافقم...ولي مگه چند نفر شبا تو نمايشگاهن(حداقل اون شبي كه اين اخبار اين حرفا رو زد)كه بخوايم به عنوان يه ايراد از نمايشگاه كتاب مطرح كنيم؟!البته نيمه كاره بودن واقعا زشت و ناجور بود...ولي مشكل ساز بودنشو شك دارم.

و اما...اما انتقاد ديگه اينا چي بود؟!آقاي محترم به مدير نمايشگاه ميگه چرا اتوبوس نذاشتين كه ملت رو تو مصلي جابجا كنه...عجب...آقاي ناپلئون جان كجايي؟!ايرادات واقعا به ناپلئوني مي زنن.

نظر نگارنده!!!

به نظر من نمايشگاه امسال كاملترين نمايشگاه كتاب بود.به مصلي گير نديم...بهتر از مصلي كجارو سراغ داريم فعلا؟!مترو كه واقعا گل سر سبد نمايشگاه بود.وضعيت سالن ها و مخصوصا تميزي(گرچه بعضي جا ها افتضاح بود)هيچوقت تو نمايشگاه دائمي ديده نشده بود.عالي بود.در موافقت با نظر همشهري جوان بايد عرض كنم كه كاملا به وضعيت شكم ملت رسيدگي شده وبود و مهمتر از همه به قول همين مجله موقع خوردن غذا بوي دستشويي ومخلفات نميومد كه خودش كليه!!!ولي آقايي كه نشستي و نقد نوشتي...ميشه بگي كجاي چينش غرفه ها ناجور بود؟!من كه اصلا نيازي به پرسيدن محل غرفه ها نداشتم...مشكل شما يه كم عجيبه!!!

ولي يه سري مشكلات مصلي واقعا قابل چشم پوشي نيست...بر و بچي كه از اينور ميان نميدونم با اونهمه پله چيكار ميخوان بكنن...پله ها كارشون تلفات گرفتن از مردم بنده خداييه كه همديگه رو با مهرباني هل ميدن و پايين و احيانا بالا ميرن.و بعدم اينكه مصلي هنوز خيلي جا براي كار داره...ولي با اين حال بازم به نظر من بهترين جا براي نمايشگاه كتاب فعلا همين مصلي است...همين كه ترافيك واقعا كم شده و مردم به وجود مترو بيش از پيش پي بردن خودش ميتونه كافي باشه براي اين نمايشگاه.پياده روي كمتر شده مطمئنا...مشكلات سالن يابي و ناشر يابي واقعا براي من پيش نيومد.خيلي كارم زودتراز هر سال تموم شد.من هر سال 6-7ساعت نمايشگاه ميموندم...ولي امسال باور كنيد كه خيلي زودتر كتابايي رو كه ميخواستم پيدا نكردم و برگشتم خونه!!!كه اين واقعا براي من خوب بود...اگه به اينا فكر كنيم و بعد يه كوچولو همه رو بهم ربط بديم ميبينيم كه دولت تو اين قضيه بهترين كار رو كرد و گل كاشت.به وقتي كه هر سال از مردم تو ترافيك و نمايشگاه تلف ميشد فكر كنيد...واقعا جواب داد.نظر سنجي هم كه مطمئنا يادتون نميره راي بدين.همين دست راست معلومه.

بازم ميگم...من همه جوره پايه ي تبادل لينك هستم...فقط خبر بدين...قابل توجه همون طرف!!!

+ زاييده ذهن محسن طيب - جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 - 11:53 |
اي بابا...بلاگفاي عزيزم...اكنون كه اين پست را مينويسم ميدانم كه بهترين ها هم مشكل دارند...پس بيخيال...خراب باشي خراب نباشي دوستت دارم.ولي خودمونيما...اين ۲-۳ روز حسابي گذاشتي تو كاسه مون با اين اشكالاتت!
+ زاييده ذهن محسن طيب - جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 - 11:52 |

سلام

وقتش شده كه وبلاگ رو آپ كنم و پست جديد بفرستم...راستيتش هنوز نميدونم در مورد چي بنويسم...يعني سه تا موضوع در آن واحد توذهنمه...يه لحظه صبر كنين...صبر...صبر...خب حله...برخورد با بد حجابا...چطوره؟

 

البته قبلش ببخشيد كه در مورد رئيس جمهور نمي نويسم و زير قولم ميزنم...آخه براي اون 2-3سال ديگه وقت هست...ولي اين يكي خيلي زود فراموش ميشه...پس تا قبل از اين كه فراموش شه بهتره منم حرفامو بزنم.

 

 

سر و صداي اين قضيه همونجور كه ميدونم و ميدونين از خيلي وقت پيشا بلند شده بود...كه البته اونموقع(82)فقط مردم اعتراض ميكردن و دولت پشت مردم نبود.بخاطر همين كم كم مردم اين قضيه رو بيخيال شدن(نه كه فراموش كنن)و اعتراضشون تريپ آتيش زير خاكستر به خودش گرفت...منتظر يه بشكه بنزين(بشكه گلاب!!!)بودن كه دوباره اين آتيش گر بگيره...و بشكه ي بنزين فروردين 86 رسيد.سردار رادان كه ماشالله برا خودش هيكل و هيبتي داره(عمو جون هركول رو نديدي ببين!)اومد تو تلويزيون و خبر از طرح جهادي برخورد با بدحجابي داد.(تا وبلاگ ما رو آباد كنه!)

31 فروردين

همه ي خونه ها غلغله بود...دخترا دنبال مانتو هايي بودن كه به كمرشون زياد نچسبه!!!و كلا از طرحايي كه قبلا بهش ميگفتن زاقارت تو بازار استقبال شديدي ميكردن.گرچه اين دخترا تقريبا 10% از كل بر و بچ مشمول طرح بودن و بقيه اصولا چيزي رو كه باعث نگراني بشه نميديدن.

1 ارديبهشت

روز بزرگ فرا رسيده بود.نيروي گشت ارشاد انتظامي همه جا ريخته بود و حسابي گرد و خاك ميكرد و چهره هاي قرمز از خجالت يا خشم يا خنده دختران مشمول حسابي خودنمايي ميكرد...خجالت بخاطر اينكه جلوي اونهمه ملت بهش گير دادن كه چرا مانتوي تنگ داري...!

خشم بخاطر اينكه بين اونهمه آدم به اين گير دادن كه چرا مانتوي تنگ داري...!

خنده بخاطر اينكه:اين گشت ارشاد هم دلشون خوشه ها!!!

 

حالا ببينيم حق با كي بود؟

از ديدگاه نيروي انتظامي اين بهترين كاريه كه ميشه براي جلوگيري از ترويج فساد(خودشون گفتن...به من گير ندين)انجام داد.و خب از اين نظر راست ميگن...چون نيرو انتظامي نه ميتونه به توليدي لباس گير بده چون قانون بهش اين حقو نميده...نه ميتونه لباس وارد كنه!!!پس ميمونه همين راه كه بياد و تو خيابون به ملت گير بده بلكمم(به قول قديميا!)يه تكوني به خودشون بدن...كه ديديم تكون دادن انصافا...اين از اين.

حالا اما ببينيم در اردوگاه مشمولين بي حجاب چه خبره...

به به...قيافه ها رو...هنوزم نميشه گفت اونايي كه ظاهرا مثبت شدن از نصف كل دخترا بيشترن ولي خب اينم غنيمته برا نيرو انتظامي...

نيروي انتظامي ما كه با كاهش 17%تلفات تصادفات عيد كلي خوش به حالش ميشه مطمئنا با كاهش 20-30 درصدي بر و بچ بي حجاب خيلي حالي به حولي تر ميشه.اما خب حالا همه چي حله؟

 

نظر منتقد(خودم!)

ببينين قبل از هر چيز....همين الآن يه سرچ تو گوگلي جايي بزنين...دنبال نمايش لباس هاي اسلامي يا دختران سرزمين من بگردين...بابا استقبال در حد تيم ملي بوده...چرا خب از اين كارا نميكنن...ميگن از دو مدل لباس خيلي استقبال شده...يكي لباس دختران دوره ي قاجاريه كه انصافا چيز قشنگيه....يكي هم لباساي ساده ي طهران قديم كه البته رنگاي دخترونه به خودشون گرفتن...چادر ملي و مانتوهاي اسلامي هم كه بحثشون جدا...خدا وكيلي الآن كه يه سال از اون شو لباس هاي اسلامي گذشته كدوماتون ديدين كه بجز چادر ملي جاي ديگه چيز ديگه اي بفروشن؟

اي بابا...ما چي بگيم ديگه؟وقتي دختران سرزمين من همه اومدن گفتن كه آقايون و خانوماي دولت و طراح لباس ما حاضريم اينارو بپوشيم چراهيشكي به فكر نيست؟چرا حالا كه بازم خيلي راحت ميشه لباساي منتخب خودشون رو توليد كنين باز به فكر درمانيد و نه پيشگيري...به جاي اينكه گير بدين و دخترا و بعضا زنارو عصبي و عقده اي(بايد ببخشيد)بار بيارين بياين همه ي لباساي مورد دار رو يه جا جمع كنين و به جاش همون مدلا رو پخش كنين...(نگين دولت قدرت اينكارو نداره كه هيشكي باورش نميشه...)شما اگه 70% لباس فروشي هاي تهرانو همينجوري كارشونو بسازيد باقيش خودش درست ميشه...فكر اين نباشيد كه كم كم كاري كنيد كه مثلا تو چند سال 100% اينا رو جمع كنيد...نه...از قديم گفتن 70قطعي بهتراز 100 احتمالي...باور كنين يه ساله با يه طرح به قول خودتون ضربتي همه چي حل ميشه.شهرستانا كه وضعشون زياد خراب نيست....امل فساد(ام الفساد البته!!)همين تهرانه...همين...حالا كه دولت شما پا پيش گذاشته خودشم تمومش كنه تا ملت از شما هم زده نشن...مردم كه از خداشونه...اصلا اونموقع همين بر و بچ بي حجاب ميان كمكتون...امتحان كنين.

بسه ديگه...فقط اين نظرسنجي رو يادتون نره...در مورد همين طرحه...دست راست وبلاگ...اينم كروكيش!...نميخوام مثل پست قبلي طولاني بشه...يه بحث داغ ديگه هم دارم....باشه تا هفته بعد.

فقط 2 تا تصحيح راجع به پست قبل...اسم فاطمه عبدلي رو نفيسه نوشته بودم كه خب پوزش مي طلبم!!!اسم فريدالدين حداد عادل رو هم جاي فرج اله سلحشور نوشته بودم كه دوباره مي طلبم.

من خوشحال ميشم با همه تبادل لينك داشته باشم...فقط اگه كسي دوست داشت لينك بده خبرشو بده كه منم لينكشو بذارم كه ۳ نشه آبروي من بره...

ببخشيد...تو نظرا يه نظر جالبي هست كه نياز به نظر داره خودش.

 جوابيه فوري براي قاصدك

سلام.خوشحالم كه بالاخره يه نفر به ز تعارف تيكه پاره كردن نظرشو گفت...ولي بازم متاسفم براي خودم كه نتونستم منظورمو خوب بيان كنم چون ميبينم كه شما اصلا نفهميدي حرف منو...البته ببخشيد...دوست دارم رك باشم...داري قضيه رو شخصي ميكني...اولا امروز مشكل اكثريت دختران و نه پسرا...ماها نهايتش با يه تي شرت و يه شلوار زپرتي سر و تهش رو هم مياريم...اين دختران كه يه كم بايد هواي خودشونو داشته باشن...خيلي دوست دارم بدونم تعريفت از گوني چيه؟منظورت از گوني چيه؟!چادر؟!اي بابا...كسي(يا حداقل من نديدم)از شما نخواسته كه چادر سرت كني(يا گوني!!!).حرف من اينه كه اين طرح كلا غلطه...و من خودم مخالف سر سخت اونم....ولي از يه طرف وقتي افرادي كه واقعا يه شكافي تو اعتقاداتشون بوجود اومده رو ميبينم(تو رو خدا به خودت ربطش نده...كلي دارم ميگم)ديگه مطمئنتر ميشم كه بايد با اين طرح مخالفت بشه...چون اگه نشه اين شكاف و ترك اينقدر بزرگ ميشه كه طرف كلا از همه چي زده ميشه...اما در مورد لباساي قاجار...نميدونم تو رو بايد جزء كدوم دسته قرار بدم...اون 10 %(كه اصلا نفهميدي منظورم ازشون كيا بوده!!!)يا 90% بقيه...ولي ميتوني يه سري به ضميمه نسل سوم جام جم(شماره و آمارشو بزودي با عكس ميذارم تو وبلاگ كه ديگه سوءتفاهم نشه)از طرف خيلي از "دخترن سرزمين من"تاييد شده.ايكاش يه كم و فقط يه كم به اصل خودت(نه به اول انقلاب)برميگشتي...ژاپني ها كيمانو رو كه لباس رسميشونه رو سرشون ميذارن...اونوقت ما لباساي تنگو نشونه ي تمدن ميدونيم و چادر رو گوني...زن مسلمون حضرت فاطمه رو قبول داره...يعني حجاب و عفت رو قبول داره...(حالا نميدوم چرا امروز خيليامون وقتي حرف حجاب ميشه ياد چادر ميافتيم...ملاك حجاب صرفا چادر نيست)...دوست ندارم شعاري يا خيلي مذهبي صحبت كنم...چون جنسم چيز ديگه ايه...اصلا شايد از بدجنسيمه كه اومدم و فكر ميكنم كه بايد جوابتو خيلي صريح بدم....ولي يه چيزيو خوب ميدونم...ميدونم كه مايي كه تا تقي به توقي ميخوره ياد تاريخمون ميافتيم نهايت نامردي و بي عدالتيه كه تاريخ خودمونو بخاطر چند تا تيكه لباس زپرتي زير سؤال ببريم...ميدوني...مشكل ما ايرونيا اينه كه هيچوقت همديگه رو قبول نداريم...اگه ماها همگي يه دست ميمونديم و بعد انقلاب خيلي به خودمون سخت نمي گرفتيم شايد الآن مثل مالزي و تايلند و خيلي جاهاي ديگه علاوه بر پيشرفت صنعتي و اقتصادي تو فرهنگمونم دچار سر در گمي نميشديم و اصالت خودمونو حفظ ميكرديم...اگه امروز ما لباس قاجار رو (مطمئنم كه نديديش و اينجوري حرف ميزني)نميپوشيم به خاطرهمينه...چون ميترسيم مسخره مون كنن.حق داريم....
نبايد فكر كني كه با من طرفي...خوب ميشه اگه هميشه در مورد همه چي عميق فكر كنيم .و نه سليقه اي.بازم ببخشيد.

+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 - 9:51 |

به نام خدا

با اخراجيها شروع ميكنم...البته اينو بگم كه نميخوام فكر كنين كه نون اخراجيها رو ميخورم...مثل خيليايي كه با نقد و حمايت مصلحتي سيستم و دستگاهي رديف كردن برا خودشون...نه من نون به نرخ روز نميخورم و فقط حرف دلمو ميزنم...برام مهمه كه اينو بدونين

خب شروع كنيم...قبلش ميخوام بدونم كيا خوره ي سينما هستن؟يا نه بهتر بگم...كيا براشون فرقي نميكنه كه شنبه ها برن سينما يا روزاي ديگه؟(نصف قيمته خب!!!)شماها الآن مخاطب من هستين...شمايي كه از مارمولك تا كينه ي ۲ رو تو سينماها ديدين...شما بگين كه تا حالا كي و تو چه سينمايي براي چه فيلمي اينقدر استقبال ديدين؟تو چه سينمايي ديدين كه فك ملت از خنده بيادپايين؟ تو چه فيلمي ديدين كه ملت خنده هاي هيستريك كنن؟-البته به جز مارمولك كه اگه رو پرده ميموند الآن اخراجي ها انگشت كوچيكه اش هم نميشد-اين حرفارو زدم كه بگم بابا ملت خودشون خوب و بدو تشخيص ميدنو و نيازي به اين منتقدايي كه خودشونم نميدونن با ده نمكي مشكل دارن يا فيلمش ندارن...منتقدايي كه نميدونن به چيه فيلم بايد گير بدن كه ملت سينما نرن يا حداقل اگه ميرن ۴-۵ بار نرن ببيننش...ديگه نميدونن كه بابا اين ملت تا وقتي كه فيلمو ببيننو از خنده بتركن ميرن سينما...مطمئن باشين اگه ملت يه بار فيلمو ببينن و از خنده نتركن ديگه اخراجي ها فروش نميكنه...نميدونن كه اين ملت تا وقتيكه از جبهه و جنگ سير نشن-كه عمرا نميشن-اخراجيها رو ميبينن.پس الكي زور نزنين كه مردم ساده نيستن.اين از مردم.اما خود منم دوست دارم حرفامو در مورد اخراجيها بزنم.و اينو بگم كه نظر من كاملا شخصيه و اينا!من نقداي زيادي در مورد اخراجي ها خوندم كه دوست دارم نقد همشهري جوان رو هم تو اين پست بررسي كنم.

اما همشهري جوان...( اين متاليكا-لعنت دوباره به تو اي م م!- ديوونه ميكنه با آهنگاش!)

همشهري جوان كه هفته نامه همشهري هست و فكر نميكنم بين شما كسي باشه كه اونو نشناسه...به خاطر همين زود ميرم سر اصل مطلب.

دوست دارم يه سابقه اي از اين مجله بياد دستتون بعد با هم شروع كنيم.اين مجله كه واقعا پرطرفداره و اكثر مواقع هم مطالب خوبي داره يه اشكالات بزرگي داره...

نميدونم چرا اين مجله اينطوريه...اينا براي يه نويسنده اي مثل كورت ونه گات كه مثل اينكه اخيرا مرده 2 صفحه عزاداري كردن (شماره 113)و آخرشم تو يه شوخي واقعا جالب گفته كه بهتره قبل از اين كه بميريد فلان كتاب اينو بخونيد...يا فلان كتابو نخونده بميريد بهتره يا خونده؟...و با اين شوخي هاي واقعا بامزه(عجب!!!) نشون داده كه اين كتابا براشون كتاباي مقدسي هستن و احتمالا وحي منزل...حالا اينا به كنار...نميدونم اين مجله ي جوان چرا حدود دو ماهه كه يه خبر كوچولو در مورد انرژي هسته اي كار نكرده؟يا حداقل چرا الآن كه دو شماره از عيدشم گذشته چرا به جشن هسته اي اشاره نكرده؟شما چي ميگين؟

يا مثلا جاي ديگه تو همين شماره آقاي سيامك رحماني اومده گفته چرا بايد براي آلبوم و فيلم مجوز بگيريم؟و در آخر هم قضيه رو به ده نمكي ربط داده كه چرا اين آقا تو تلويزيون گفته من 300 رو ديدم...300 كه بدون مجوزه...و جالبه خود اين مجله تو شماره 112 -4 صفحه درباره ي300 مطلب زده بود...بازم عجب داره...يعني اينا اصلا فيلمو نديدن و مطلبشونو هویجوری نوشتن؟!

تو شماره ي 110 خانم نفيسه عبدلي اومده در مورد اخراجي ها گفته كه:كارناوال پيژامه پوشان ديزي خور شلخته!!!...و جالبه وقتي به جماعت كج فهم-ترجيح ميدم نگم ابله_ثابت شده كه مجيد سوزوكي واقعا بوده و شهيد شده ترجیح دادن دیگه آفتابی نشن و ديگه خبري ازشون نيست.

اينا فقط مال سه شماره ي اخيره و چون بيشتر به اخراجيها ربط داره نوشتم...وگرنه اوضاع خيلي خرابتر از اين حرفاس.ميخوام بدونين اينا مثلا قراره خيلي بيطرفانه نقد كنن...تو شماره 113 اين مجله 64 صفحه اي 8 صفحه(چند درصد ميشه؟) پرونده براي اخراجيها درآوردن كه چون ميدونم حوصله شو ندارين و نداريم ميگذرم و فقط درباره ي دو تا مطلبش مينويسم.

1.تو قسمت موافقين فيلم اومدن حرفاي ده نمكي رو تو يه ستون نوشتن و تيتر ((خدا پوزشان را زد)) رو انتخاب كردن.(انصاف به اين ميگن...خب ده نمكي كه خودش كارگردانه و مطمئنا موافق!)اين از موافقين...

يعني ميخوان بگن ديگه موافق نداره؟!

2.اما ميرسيم به مخالفين كه تو صفحه ي مخالفين يه ستون مشابه دادن به كاوه مظاهري كه از فيلم انتقاد كنه...تيتر جالبه((نوع عجيبي از سينما)) ...

در اين نقد كاملا منصفانه آقاي مظاهري ميخواد استاندارداي فيلم رو از نظر نزديكي به استانداردهاي سينمايي بررسي كنه...تا اينجا ايرادي نيست...ولي وقتي جالب ميشه كه بدونيم آقا كاوه استانداردهاي سينمايي رو برابر سوتي هاي كارگردان(عين حرف خودشه!!!)ميدونه و زور زده تا چند تا سوتي بقول خودش از فيلم بگيره...البته گفته: همه ي فيلم ايراده كه من به 2تا اشاره ميكنم(نمرديم و فهميديم ايراداي زياد ميشه 2 تا!)اما چه سوتي هايي گرفته؟

1.آقا كاوه تو اولين سوتي اساسي(بازم ميگم به قول خودشون!!!) كه از ده نمكي گرفته گفته كه در صحنه اي كه مجيد داره تو راهرو زندان راه ميره(اول فيلم)چرا اول از عقب تصويرشو نشون ميده و بعدم وقتي كه بر ميگرده(همونجايي ميگن برو ديگه برنگردي)باز از عقب نشون ميده؟!عجب...كسي هست كه بدونه ايشون اين قانون رو از كجاش آورده كه حتما بايد در اين صحنه يه بار از عقب و يه بار از جلو بايد مجيد سوزوكي رو نشون ميدادن؟

2.يا يه جا ديگه گير داده كه راكورد فلان صحنه خوب درنيومده و سوتي دوم كارگردانه...و جالبه كه سوتي 2 خطه و توضيح معني راكورد 20 خط!!! ديگه من چي بگم به اين آقا؟آقاي مظاهري فكر نكردي كه مردمي كه ميرن سينما(به اعتراف متن خودت كه با التماس ميخواي معني راكورد رو بهشون بفهموني!) تو علم سينما اندازه ي شما علم ندارن و مثل شما از قوانين نانوشته ي فيلمسازي با خبر نيستن(كاش ميگفتي معيار نقدت چيه و این قوانین منبعش چیه؟!)بابا كاش تو كه سوتي اين فيلمو گرفتي به اسم كارگردان تمومش نميكردي كه يكم حد اقل بيطرفيت قابل باور بشه!!!به خدا خيلي نامرديه كه يه طرفه بزنيم حريفو ناكار كنيم.

در باره ي اين مجله بايد بگم كه اين آقايون سوتي گير يه بار خودشون تو ستون گوي و تمشك به يه مرجع تقليد تمشك داده بودن!!!

حيفه بخدا...حيفه همشهري جوانو 4 نفر مثل اينا خراب كنن.

اما در مورد نقد روزنامه جام جم چيزي نگم بهتره...بنده خدا منتقد فيلم هنوز تو خماري اين مونده كه چطور اخراجيا پادگانو پيدا كردن؟...يا حاج آقا كه ماشينشو جاگذاشته براي اخراجيا خودش چطور رفته جبهه كه زودتر از اونا رسيده!!!!...ای بابا... خدائيش ده نمكي خيلي تنهاس...باور كنين

اما حرفاي آخر...اينا عين واقعيته

من پدرم 6سال جبهه بوده و خيلي چيزاي جنگو ميدونه و با چشم خودش ديده... و هر فکری درباره ي اين فيلم بکنه من بهش حق ميدم...سی دی اخراجي ها رو 3 بار ديده...(آقاي ده نمكي-آقاي كاسه ساز و بقيه حلال كنيد)...صحنه هايي كه تانك مياد تو بيمارستان براي ما فقط تجسم تصويري خاطرات اونه...باور كنيد هزار بار قبل از اين براي ما اينارو تعريف كرده و عجيبه كه هيچوقت تكراري نميشه...هيچوقت...بزرگترين ايراديم كه از فيلم گرفته(که مطمئنا فنی نیست و بعنوان یه شاهد باید در نظربگیریمش)اينه كه چرا مسئولان پادگان اينقدر عصبي و خشانت ناكن...ميگه محكم و سختگير بودن ولي عصبي نه...

و آخرشم يه حرف با خود آقاي ده نمكي...

آقاي ده نمكي...من يه ذره بچه بودم كه شلمچه و جبهه رو ميخوندم...چه خوندني؟هيچي چه انتظاري از من داشتي اونموقع...الآن ولي از اينور و اونور ميشنوم كه عقايدت تو همينا باعث اين تنفر منتقدين و محبوبيتت بين مردمه...الآن حسرت ميخورم كه چرا وقتي فكه بود و من میفهمیدم این حرفارو جبهه و شلمچه نبود...يادش بخير...فكه رو بخاطر اتل متلاي بينظيرش ميخوندم...به خاطر خاطرات جاسم!!!كر كر خنده مثل فيلمت...ولي هيچوقت ازت انتظار نداشتم كه اون ده نمكي امروز بياد و به فريدالدين حداد عادل(حالا هركي كه هست)بگه شيخ پشم الدين!!!بابا بخدا كلي حديثو آيه تو خوبي سكوت اومده...اونا در حال سوزش هستن همينجوري!!!

منتظر نقد بعدي كه درمورد رئیس جمهور هستش باشيد.البته اگه اوضاع عوض نشه.

+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 - 12:30 |

سلام به همگي...

من ۱۸ سالمه و اسم محسن هست...هيچ وقت دوست نداشتم وبلاگ بزنم ولي دو دليل باعث شد كه به اسم خودم وبلاگ بزنم:

۱.فيلم اخراجي ها كه واقعا دوستش دارم و به هيچ وجه نميتونم انتقادارو ازش تحمل كنم(دليل دارم)

۲.نقد همين فيلم تو همشهري جوان و ضميمه تماشا(يا حالا هر چي كه هست)تو جام جم.

البته اينو بايد بگم كه تو اين وبلاگ اصلا قرار نيست فقط براي اخراجي ها و اينا نقد بنويسيم.همه چيزو ميخوام نقد كنم...تو ذهنمه كه يه نقد پر و پيمون براي متاليكا(جا داره يه لعنت به دوستم تقديم كنم كه منو معتاد اينا كرده) بنويسم كه بدجوري عاشقشم...يا مثلا احمدي نژاد...بعيدم نيست...هنوز شك دارم اصلا!....وبلاگ من احتمالا چون گير كنكورم دير دير آپ ميشه.من جنبه ي انتقادم دارم ولي توهين نه....مواضع من ممكنه خلي آزار دهنده باشه...بخاطر همين پاي هر انتقادي هستم حتي تند...ولي خيالتونو راحت كنم توهين موهين بكنين كامنتو پاك ميكنم اونوقته كه رو سياهي رو اونجاي اون آدم ميمونه!!!  

+ زاييده ذهن محسن طيب - پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 - 9:49 |